بخش اول اعترافات هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش شهروندان امریکایی – ایرانی تبار امشب ، ساعت 45/21 از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش خواهد شد . این دو شهروند که به همراه دو نفر دیگر از شهروندان ایرانی تبار امریکایی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی ، تلاش برای براندازی نرم و جاسوسی برای ایالات متحده هستند قرار است در برنامه ای با عنوان « به نام دموکراسی » به اقدامات خود اعتراف نمایند .
پايگاه اينترنتي تلويزيون ايران امروز سه شنبه اعلام کرده است هاله اسفندياري در تحقيقات اوليه اعتراف کرده است که بنياد امریکایی « سوروس » تلاش مي کند تا اهدف براندازنه خود را از طريق برقراري يک شبکه ارتباطات غيررسمي و تلاش براي گسترش آن دنبال کند. در رستاي اين اهداف وظيفه شناسايي و يافتن استادان دانشگاههاي ايران را برعهده گرفته بود."
مطابق با اعلام این پايگاه اينترنتي " کيان تاجبخش هم در اظهارات خود به تلاش براي ايجاد اختلاف ، بي ثباتي و ناارامي اعتراف کرده است."
ايران موسسه « جامعه باز » ميلياردر امريکايي جرج سوروس را به تلاش براي برپايي انقلاب هاي نرم نظير انچه در اروپاي شرقي و جمهوری های شوروی سابق روي داد متهم مي کند.
این موضوع البته اتفاق تازه ، بدیع و عجیبی در سالهای اخیر نیست و از سنخ اقداماتی مسبوق به سابقه است . هر از چند گاهی و هر بار به مناسبتی مردم شاهد پخش اعترافاتی از سوی برخی دستگیر شدگان هستند که با ظاهر شدن در برنامه ای تلویزیونی به جرائم بیشماری از قبیل جاسوسی ، مزدوری بیگانگان ، اقدام علیه امنیت ملی و ... اعتراف کرده و در این میان معمولا گریزی هم به ارتباط با برخی از جناحهای داخلی می زنند و آنان را هم به نوعی متهم کرده و از ارتباط خود با آنان پرده بر می دارند .
تجربه نشان داده است که این اعترافات نمی تواند گردانندگان این شوهای تلویزیونی را به اهداف خود برساند و معمولا نتیجه ای را که حاصل می کند دقیقا آن چیزی نیست که انتظار داشته اند . معمولا بخش زیادی از مردم این اعترافات را ساختگی ، غیر واقعی و یا ناشی از جبر و خشونت می دانند و در نهایت بسیاری از بینندگان این برنامه ها درستی و صحت آن را باور نخواهند کرد . با این همه این دلیل نمی شود که حاکمیت و سرویس های اطلاعاتی و امنیتی از ادامه ساخت و پخش این گونه برنامه ها خودداری ورزد .
صرف نظر از نتیجه این گونه اعترافات و تاثیر و یا عدم تاثیر آن بر شهروندان آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد این است که در شرایطی که این افراد صرفا با اتهاماتی مواجه هستند که صحت و سقم آن در دادگاهی عادلانه به اثبات نرسیده است پخش اعترافات آنان می تواند نقص و خللی اساسی در روند رسیدگی منصفانه و بی طرفانه و دادرسی قانونی آنان باشد . چرا که به فرضا اگر در اثنای دادگاه بیگناهی آنان به اثبات برسد ( که یقینا به علت عدم استقلال قضایی در ایران این امر ممکن نیست ) آنوقت چه کسی و چگونه برای آنان اعاده حیثیت خواهد نمود .
از سوی دیگر اعترافات افرادی که در طول دوران بازداشت خود در حبس انفرادی به سر برده و امکان دسترسی به وکیل و پرونده خود را نداشته اند از لحاظ قانونی نمی تواند ملاک و محملی برای صدور رأی بر ضد آنان باشد . هر چند در نهایت و همچون روال مسبوق قاضی بدون توجه به این نقایص جدی و اساسی اقدام به صدور رأی نموده و چشم خود را بر این نا عدالتی ها خواهد بست .
همراه با کسانی که هجدهم تیرماه سال 78 را روز مهم و سرنوشت سازی در تاریخ جنبش دانشجویی و مبارزات سیاسی مردم ایران می دانند من هم چنین عقیده ای دارم . با این توضیح که بر خلاف همگان که این نقطه عطف را فرازی بلند و جاودانی می دانند من آن را فرودی عمیق و مانا می دانم . 18 تیر 78 هیچگاه فراموش نخواهد شد . نه به این دلیل که روز تجلی آزادی خواهی دانشجویان است بلکه به این علت که افول جنبش دانشجویی و ایجاد رکود و انسداد فکری و سیاسی دانشجویان دقیقا از همین روز شروع می شود .
این البته روندی عجیب است . مطابق با انتظار همگانی که گمان می رفت ولو با سرکوب شدید دانشجویان در این روز ، دانشگاه وارد مبارزات رادیکالی شود و با گذر از خواسته های حداقلی دوران اصلاحات ، این بار سقف مطالبات خود را خواستار شود در عمل روندی غیر از این و نتیجه ای کاملا معکوس مشاهده می شود . پس از تیر 78 نه تنها دانشگاه و دانشجو رادیکال تر نشد و مشی مبارزه سخت افزاری و احیانا مسلحانه از سوی دانشجویان برگزیده نشد بلکه گردی از انفعال ، یاس و رکود فعالیت های سیاسی بر دانشگاه پاشیده شد ؛ تا جایی که می توان مدعی شد که این سکوت گورستانی حاکم بر دانشگاه ، نتیجه طبیعی همان چیزی است که در 18 تیر به وقوع پیوست .
این سخن البته به هیچ عنوان به معنای کمرنگ کردن حماسه بزرگ و تاریخی دانشجویان و یا وارد نمودن اتهاماتی از جنس دیگر به آنان از یک سو و یا توجیه سرکوب خشن و خارج از قواعد سیاسی دانشجویان از سوی دیگر نیست ؛ بلکه معتقد است اقدام دانشجویان و مبارزه چندین روزه آنان با عمله استبداد دینی و حمله قرائت فاشیستی از دین ، برگ زرینی در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه این سرزمین است اما در عین حال معتقد است که اگر در منطق هزینه و فایده و یا منافع کوتاه مدت و بلند مدت سنجیده شود این نتیجه گیری محتمل است که ای کاش 18 تیر به وقوع نمی پیوست و در عوض آن شور و شوق دانشجویان و نشاط و سرزندگی . فعالیت های تئوریک آنان و ایجاد نهادهای مدنی و .... ادامه می یافت تا حداقل آزادی هایی که تا آن زمان به دست آورده شده بود نهادینه شده و ریشه دوانیده بود .
بی تردید حادثه 18 تیر ارکان مشروعیت نظام را تا حدود زیادی متزلزل نمود و شوک بزرگی را به حاکمیت وارد ساخت . بسیاری از مخالفان آزادی را رسوا کرد و چهره واقعی بسیاری از آزادی خواهان دروغین را نمایان ساخت . در جریان این حادثه بود که هاله تقدسی که برخی از شخصیت های پوشالی برای خود ایجاد کرده بودند از بین رفت و کسانی که شآن خود را تا عرش بر افراشته بودند سقوطی آزاد تا فرش را تجربه کردند و قداست خودساخته خود را در برابر نوچه هایی که آنان را تا حد پرستش اطاعت می کردند از دست دادند . اما این دستاورد و این نتیجه نباید باعث شود که هزینه های گزاف پرداخت شده در پای آن دستاوردهای جزئی ما را دچار غروری کاذب نماید .
در این ماجرا دانشگاه و دانشجو هزینه های زیادی چه در آن زمان و چه در زمان بعد پرداخت کرد . شهیدی تقدیم جامعه شد ( عزت ابراهیم نژاد ) ، جوانانی بی گناه و با اتهامات واهی به حبس رفتند و در حبس با مرگی مشکوک جان سپردند ( احمد باطبی و برادران محمدی ) ، برخی از دانشجویان سلامت خود را فدا کردند ، به حیثیت دانشگاه توهین و تجاوز شد ، بسیاری از فعالان جنبش دانشجویی جلای وطن نمودند و برخی دیگر دچار یاس و دلمردگی شدند و فعالیت سیاسی را به کناری نهادند و در نهایت با تبرئه مهاجمان ، ماجرا را تا حد سرقت ریش تراشی بی ارزش پایین آوردند . اینها همه نتیجه 18 تیر بود .
برای همین است که من علیرغم اعتقاد به اهمیت 18 تیر و همچنین بزرگداشت دانشجویان و گرامیداشت قربانیان آن ؛ معتقدم که آن واقعه و این نتیجه و شرایط فعلی واقعا تناسبی با هم ندارند . کاش آن حادثه اتفاق نمی افتاد و کاش این شرایط بر دانشگاه حاکم نمی شد .
نکته ای که جا دارد در اینجا بیان شود این است که معمولا مرسوم شده است در بررسی حادثه 18 تیر 78 از جناحی انحصار طلب سخن به میان می آید که با لو رفتن ارتباط خود با محفل جنایتکارانی که نویسندگان و فعالان سیاسی را با شنیع ترین وضع ممکن به قتل رساندند و آنگاه که روزنامه سلام ارتباطشان را بر ملا ساخت کمر به تعطیلی آن بستند و هنگامی که با مخالفت دانشجویان مواجه شدند فرصت را مغتن شمرده و عقده و عصبانیت چندین ساله خود را از دانشجویان آواری ساختند و بر سر دانشگاه خالی نمودند و تحصن و اعتراضی منطقی را با خشن ترین روش سرکوب نموده و بحرانی فراگیر را ایجاد نمودند . شکی نیست که اینها همه واقعیت دارد و آنان چنین کردند . اما آیا همه واقعیت این است و در این رهگذر تنها جناح به اصطلاح راست مقصر بودند ؟ و این جنایت تنها عاملش دشمنان آزادی و اصلاحات و شبه نظامیان بسیجی و نظامیان سپاهی بودند ؟ به یقین که چنین نیست .
من معتقدم که سهم جناح اصلاح طلب و یا همان اصلاح طلبان حکومتی اگر بیشتر از رقیب نباشد حقیقتا کمتر هم نیست . آنان که با سر دادن شعارهایی زیبا و آرمانی ، دانشجویان را به خود امیدوار کرده و حمایت آنان را از برنامه های خود به دست آوردند و در مصاف با رقیب خود ، دانشجویان را جلو انداخته و گوشت دم توپ کردند و آنگاه که باید از آنان حمایت می کردند یا خود را کنار می کشیدند و یا به اعتراضی لفظی و نه عملی اکتفا می نمودند . آنانکه در عیان و در سخن از دانشجو و آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی سخن می راندند و چون به خفا می رفتند بر پشت میز معامله با رقیب می نشستند و به ریش دانشجو و دانشگاه می خندیدند . در جریان 18 تیر 78 بسیاری از این افراد به کوی دانشگاه رفت و آمد می کردند و به ظاهر شب را با دانشجویان به سر می بردند و آنان را به ادامه مبارزات خود تشویق می کردند و فردای آن شب در جلسات اداری خود و در شورای تامین و ... برای سرکوب دانشجویان نقشه می کشیدند . قصدم زیر سوال بردن اصلاح طلبان صادق و واقعی نیست بلکه می خواهم بگویم ورود همین افراد مذبذب که نه در اصلاح طلبی خود راستین بودند و نه کلام و گفتارشان رنگ و بویی از حقیقت داشت به کوی دانشگاه تنها موجب ایجاد این دلخوشی کاذب در دانشجویان می شد که لااقل کسانی وجود دارند که در بزنگاههای حساس از آنان حمایت کنند . اما آنچه در عمل مشاهده شد این بود که برای این اصلاح طلبان کذاب ، شغل و عنوان و زن و فرزند و رضایت مقام های عظمای مختلف بر همه چیز ارجحیت داشت و آنگاه که قافیه تنگ شد دانشجو را به ثمن بخس فروخته و با پول آن در مجلس ها و ضیافتهای آن چنانی به سلامتی ولایت های مختلف باده رنگینی که در حقیقت از خون دانشجویان بی گناه رنگین شده بود را سر کشیدند .
من اصلا سرکوبگران کوی دانشگاه را مقصر نمی دانم . چرا که می دانم آنان صادقانه در دفاع از آرمانهای خود - ولوبا جهالت و حماقت - با تمام قوا به سرکوب دانشجویان پرداختند . آنان از کیان خود و مقدسات خود دفاع کردند و لا اقل به کاری که می کردند اعتقاد داشتند . روی سخن من با اینان نیست . روی سخن من با آنانی است که به دروغ دم از آزادی می زدند و در عمل در خلاف آزادی گام بر می داشتند . من با این مزوران به اصظلاح اصلاح طلب مار دارم که با تزویر و دروغ خود دانشجویان را به ورطه بل و سختی و سرکوب کشانده و آنگاه در مرحله حساس پشت آنان را خالی نمودند . به گمان من جنایت اینان بسی بیشتر از جنایت آنان است .
به خاطر داشته باشیم که در آن بحبوحه که دانشگاه به خاک و خون کشیده می شد بسیاری از مدیران اصلاح طلب در حال تدارک شرکت در راهپیمایی 23 تیر بودند که در دفاع از ولایت و محکومیت دانشجویان برگزار می شد . به خاطر داشته باشیم که خاتمی که در آن زمان 20 میلیون رای را در پشت سر داشت نه تنها در جمع دانشجویان حاضر نشد که حتی اقدام به استعفای صوری هم نکرد . وی حتی استعفای صوری دکتر معین را هم نپذیرفت که لااقل با این پذیرش مخالفت خود را با آنچه که بر دانشجویان رفته بود آشکار کند . اگر تنها 200 نفر از سران اصلاح طلب و کسانی که ادعای روشنفکری داشتند و کباده آزادی خواهی را بر دوش می کشیدند در حمایت از دانشجویان در مقابل دفتر سازمان ملل تحصن می کردند ولو با این کار به سیاهچال ها رهنمون می شدند می توانستند آنچنان مشروعیت حاکمیت را زیر سوال ببرند که هزاران روز تظاهرات خیابانی هم از ایجاد آن ناتوان بود . اما آنان در این شرایط حساس حفظ جان را از اوجب واجبات دانسته و به گوشه خزیدند و شاهد ریختن خون دانشجویان بودند .
پس از کوی دانشگاه و درست در زمانی که مجلس و دولت در دست اصلاح طلبان بود شاهد بودیم که مجلس جز حمایت های صوری از دانشجویان اقدام دیگری انجام نداد . در همین زمان در شورای عالی انقلاب فرهنگی که ریاستش با خاتمی بود آیین نامه فعالیت تشکل های دانشجویی تصویب شد که نتیجه اش محدودیت شدید فعالیت های سیاسی دانشجویان بود . دفتر تحکیم وحدت که حاضر نشده بود تسلیم تمامیت خواهان مشارکتی اصلاح طلب شود با دخالت امثال شکوری راد دو شقه و بلکه چند شقه شد و از هم پاشید و البته هنوز هم حمله آنان به جسد تحکیم ادامه دارد .
ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدا و زندانیان و تمامی آسیب دیدگان 18 تیر 78 سخن را کوتاه می کنم و در یک کلام می گویم که در 18 تیر جراحتی بر قلب دانشجو وارد شد که اثر آن تا سالها ماندگار خواهد بود . اما آن جراحت هر چه بود دانشجو و دانشگاه را از پا نینداخت ؛ چیزی که ضربه نهایی را بر دانشگاه و جنبش دانشجویی وارد کرد عملکرد منافقان غیر صادق اصلاح طلب بود که تیر خلاص را در تن رنجور جنبش دانشجویی شلیک کرد ./ پایان .
سردار احمدی مقدم ، فرمانده محترم نیروی انتظامی گفته است که ماموران مرزی موفق شده اند 14 سنجاب را که مجهز به دستگاههای شنود ، استراق سمع و جاسوسی بوده اند قبل از هر اقدامی دستگیر نمایند . ( روزنامه اعتماد ملی ، ص 16 )
اینجانب که دن کیشوت باشم هنگامی که خبر مذکور را خواندم نتوانستم که جلوی خنده که چه عرض کنم ، قهقهه خود را بگیرم . انصافا تصور سنجاب هایی که دوره جاسوسی دیده باشند و یا مجهز به انواع دستگاههای جاسوسی باشند تصور بسیار دلنشینی است .
احتمالا دشمنان مراکز آموزشی خاصی برای تربیت این سنجاب ها ایجاد کرده و در آنجا فنون دفاع شخصی ، روش های کسب خبر ، شیوه های نوین جاسوسی و شگردهای ارسال اخبار جمع آوری شده را آموزش می دهند . احتمال می دهم سنجاب های مذکور چمدان های بزرگ حاوی دلار هم با خودشان به همراه داشته اند تا با توزیع آن در بین افرادی که یا مرعوب غرب هستند و یا شیفته آن آنان را به جاسوسی برای بیگانگان ترغیب نمایند .
سنجاب های جاسوس که در کمین نیروهای امنیتی گرفتار شده اند مجهز به دستگاه موقعیت یاب ( GPRS ) ، قطب نما ، سیانور ، هفت تیر ، دوربین مادون قرمز و ... بوده اند و در زمان دستگیری قصد داشته اند با خوردن سیانور به زندگی خود خاتمه دهند که با هوشیاری ماموران در این راه ناکام مانده اند .
مطمئنا خبر کشف این شبکه پیچیده جاسوسی موفقیت بزرگی برای نیروهای امنیتی کشور است و نشان می دهد که حتی سنجاب ها هم در معرض سوء استفاده دشمن قرار دارند . در این میان آقای موسویان معاون سابق و شاید فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو ارشد تیم سابق هسته ای ایران که او هم به اتهام جاسوسی مدتی را در بازداشت گذراند هر گونه ارتباط خود با سنجاب های مذکور را رد کرده است و اعلام کرده است که اتفاقا او از تنها حیوانی که متنفر است سنجاب است .
از سوی دیگر بنر baner ( سنجاب کوچولویی که یا دوستانش در جنگل زندگی می کرد و سابقا کارتون آن از تلویزیون پخش می شد ) ضمن رد انتساب آن سنجاب های جاسوس به گروه خود خواستار عذر خواهی رسمی دولت از جامعه شریف سنجاب ها شده است .
ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا دستگیری سنجاب های مذکور را که تابعیت امریکایی داشته اند نقض حقوق بین الملل و اقدامی سیاسی دانسته و خواستار آزادی بی قید و شرط آنان شده اند .
از سوی دیگر این سنجاب های جاسوس در بازجویی های فنی ، به ارتباط گسترده خود با برخی از سران جبهه اصلاحات از جمله سعید حجاریان ، عباس عبدی ، محمد رضا خاتمی و اعضای دفتر تحکیم وحدت ( طیف علامه ) ... اعتراف نموده اند و گفته اند که تلاش داشته اند که در آستانه 18 تیر کشور را دچار آشوب و تنش نمایند .
مطابق با اعلام بنگاه سمع و بصر ( صدا و سیما ) و سایر رسانه های گروهی ، تعدادی از زنان نور چشمی ، تحت عنوان زنان نخبه ( حالا در چی نخبه بوده اند بماند ) به مناسبت روز زن که البته دن کیشوت معتقد است این روز زن جمهوری اسلامی است و نه روز زن ایرانی ؛ با آیت الله خامنه ای رهبر مذهبی کشور ملاقات داشته اند و در این ملاقات از رهنمودهای ایشان به فیض رسیده اند . چکیده این رهنمودها جهت اطلاع و آگاهی خوانندگان از دیدگاه های روشنگرانه ایشان در زیر می آید :
· مهمترین مسئولیت و نقش زنان در هر سطحی از توانایی و فعالیت اجتماعی ، نقش بسیار مهم آنان در خانواده است .
دن کیشوت : قابل توجه کسانی که خواهان رئیس جمهور شدن زنان هستند .
· تاکید اسلام به اهمیت بی نظیر نقش زن در خانواده ، به معنای اصالت و اولویت نقش مادری و همسری در مقابل دیگر فعالیت ها و نقش هاست . چرا که بقا و رشد و تعالی بشر و حفظ آرامش و سلامت جامعه در گرو تحقق این نقش است .
دن کیشوت : اگر به خاطر ندانم کاری آقایان کشور به رشد و تعالی نرسیده مقصر واقعی آن زنان هستند که اصالت و اولویت نقش مادری را فراموش کرده اند .
· نگاه اسلامی به امر حجاب برخلاف بی بند و باری نه تنها مانع رشد و تعالی زنان نیست بلکه رعایت حدود اسلامی و شرعی می تواند زمینه ساز و شتاب دهنده شکوفایی استعدادهای زنان باشد .
دن کیشوت : اگر حدود اسلامی و شرعی همان چیزی است که دستگاه رسمی تا کنون تبلیغ کرده به عرض می رسانم که نتیجه اش پایین آمدن سن فحشا تا دوازده سالگی بوده است .
· نگاه غلط غربی تلاش می کند زنان را از ویژگی فطری خود دور ساخته و زنان را به کپی دوم تبدیل کند .
دن کیشوت : نتیجه نگاه درست اسلامی این بوده است که زنان را همان کپی مردان که نکرده هیج بلکه اصلا در برابر مردان محلی از اعراب برایشان قائل نیست . باز کپی بودن بهتر از هیچی نبودن است .
· زن کامل بودن در مواردی از مرد کامل بودن هم بالاتر و پر ارزش تر است .
دن کیشوت : دقت فرمایید ! فرمودند در مواردی!
· زن بخش زیبا ، لطیف و مستور آفرینش است .
دن کیشوت : زن زیبا است پس باید مستور بماند . مستوری هم که خودتان می دانید یعنی چه ؟ از طرفی لطیف هم هست یعنی نباید به مشاغلی همچون قضاوت که با روحیه لطیف زن سازگار نیست بپردازد .
· ایشان با انتقاد از برخی تلاش ها برای انطباق دادن اجباری احکام اسلامی با کنوانسیون های خارجی مرتبط با زنان افزودند برخی مسائلی که در فقه در باب احکام زن وجود دارد سخن آخر نیست اما تلاش برخی مرعوب شدگان در مقابل غرب ، برای کم و زیاد کردن احکام اسلامی و انطباق دادن آنها با برخی معاهدات جهانی کاملا غلطاست .
دن کیشوت : به عبارت دیگر تمام مسائل و حقوق زنان آن چیزی است که در فقه آمده و نه بیشتر . دیگر اینکه کمپین یک میلیون امضاء و دیگر فعالیت هایی از این دست آب در هاون کوبیدن است .
· مردان نباید با سوء استفاده از توانایی جسمی و برخی خصوصیات دیگر ، در درون خانواده به زنان زور بگویند و به آنان زور بگویند .
دن کیشوت : ایشان درست می فرمایند . تا این قوانین مترقی !!!!! فقهی وجود دارد نیازی به استفاده از توانایی جسمی نیست .
· رعایت اخلاق اسلامی در خانواده و درک مبانی اسلامی و تهذیب مردان ، عامل اصلی در جلوگیری از زورگویی به زنان خواهد بود .
دن کیشوت : اولویت با نصیحت است وضع و یا تغییر قوانین تبعیض آمیز در مرحله دوم است . توصیه می فرمایند به زنان رحم کنید .
برای خواهرم ؛ دلارام علی
ایهود باراک نخست وزیر سابق و رهبر فعلی حزب کارگر اسرائیل در باره نحوه تعامل اسرائیل با فلسطینی ها و سایر کشورهای عربی جمله مشهوری دارد . وی می گوید : « اسرائیل در حالی که انگشتش بر روی ماشه است باید دستش را برای صلح با اعراب دراز کند » . دن کیشوت نیز با اجازه ایشان و پرداخت حق کپی رایت از این جمله پرمعنا استفاده کرده و معتقد است که جنبش تساوی طلبانه زنان ایران نیز چنانچه بخواهد به اهداف و آرمانهایش برسد باید در مواجه با مخالفانش « دستی بر ماشه و دستی برای توافق » داشته باشد . اینها لازم و ملزوم یکدیگرند و وجود یکی بدون وجود دیگری تلاشی نا فرجام است .
بالاخره همانگونه که انتظار می رفت روزنامه راستگرای هم میهن که به تازگی از بند توقیف رسته بود بار دیگر در محاق توقیف در آمد و به دستور آقای سعید مرتضوی دادستان تهران ، از امروز انتشار آن متوقف شده است .
هر چند علت توقیف هم میهن نقص در پرونده پیشین این روزنامه ذکر شده است ولی به نظر می رسد علت اصلی توقیف آن کادر جدید این روزنامه ( به سردبیری محمد قوچانی ) و رویکرد حرفه ای و مستقل آن باشد که بسیاری از خطوط قرمز ساختگی را مراعات نکرده و آنها را زیر پا گذاشته است .
در دوره جدید انتشار هم میهن ، سلسله گزارش هایی که مستقیما اندیشه های آقای رئیس جمهور را مورد نقد و انتقاد قرار می داد به چاپ رسید که اوج آن گزارشی بود در خصوص وضعیت قیمت اجناس در محله رئیس جمهور که متعاقب صحبت ایشان در جمع اصناف به چاپ رسید . در آن سخنرانی وی گفته بود که بسیاری از اطلاعات خود را از کسبه محل و مخصوصا قصاب شریف و بقال محترم محل زندگی خود می گیرد .
در پی این سخنان رئیس جمهور ، روزنامه هم میهن خبرنگاری را به نارمک و محله رئیس جمهور فرستاد تا گزارشی از وضعیت قیمت اجناس و خدمات مختلف در آن محل تهیه کند . نتیجه این گزارش نشان داد که وضعیت نه تنها بهتر از سایر نقاط شهر نیست که حتی در مواردی به مراتب بدتر هم هست . خبرنگار این روزنامه با قصاب شریف محله رئیس جمهور مصاحبه کرده و مشخص شد که در آنجا هم نه تنها گوشت مرغوب کیلویی ۸ هزار تومان است و البته کسی را هم یارای خرید نیست بلکه کره اصلا پیدا نمی شود .
این گزارش و گزارشاتی از این دست و مخصوصا پوپولیست خواندن احمدی نژاد در این روزنامه این شائبه را در اذهان تقویت کرده بود که به زودی این روزنامه بسته خواهد شد که همین گونه هم شد و با پیدا کردن بهانه آن این اتفاق هم به وقوع پیوست . بی تردید جای خالی این روزنامه مستقل و حرفه ای در عرصه اخبار و اطلاع رسانی بسیار محسوس خواهد بود و البته این ضربه ای اساسی به جریان ازاد اطلاع رسانی خواهد بود .
گاوی دگر ، نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو ، مشتی خر بین
غلامحسین الهام یار غار آقای رئیس جمهور به سلامتی کسوت پنجمین سمت خود را هم بر تن کرد . وی که مسئولیت های ۱) سخنگویی دولت ۲) عضو حقوقدان شورای نگهبان ۳) وزیر دادگستری ۴) عضو شورای سیاستگزاری نظارت بر انتشار آثار و اندیشه های آقای احمدی نژاد را عهده دار بود در آخرین حکم خود رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز شد .
با صدور حکم جدید ایشان ، پانچا خدمتکار وفادار من ، پرسید : قربان ، مگر یکی از شعارهای دولت مهرورز عدالت گستر حذف چند شغله بودن مدیران نبود ؟ پس چرا این جوری شد ؟ گفتم : پانچای عزیز . گویا بر خلاف فرمایشات حضرت آیت الله جنتی که می گفت با انتخاب احمدی نژاد خدا نخواست در بر همان پاشنه قدیم بچرخد ، ظاهرا در این زمینه در دارد بر همان پاشنه می چرخد و مدیران چند شغله هم رو به فزونی اند .
ظاهرا در مملکت ما قحط الرجال شده است ، که همه مسئولیت ها به یک نفر سپرده می شود . شاید هم دولت مهرورز عدالت گستر به کسی اطمینان و اعتماد ندارد . دن کیشوت پیشنهاد می کند به جهت تقدیر از تلاش های غلامحسین الهام لا اقل چند پست هم به همسر ایشان ( فاطمه خانم رجبی ) که معجزه هزاره سوم را کشف کرده است واگذار نمایند . ایشان که دیگر خودی هستند . انشاء الله
جمهوری اسلامی ایران ( ام القرای جهان اسلام ) و ایالات متحده امریکا ( شیطان بزرگ ) در خصوص دور دوم مذاکرات خود به توافق رسیده اند . در این مذاکرات علاوه بر ادامه مذاکرات قبلی ؛ موضوع جدید دیگری هم به بحث گذاشته خواهد شد و آن آینده سازمان مجاهدین خلق ( گروهک برادر مسعود و خواهر مریم ) است . ایران خواهان اخراج آنان از عراق است و امریکا به دنبال کشوری است که آنان را بپذیرد .
و اما در آستانه این مذاکرات ؛ از قم خبر می رسد که شهر در آرامش است . در حوزه علمیه خبری نیست و طلاب سابقا کفن پوش ، در حجره های خود به آسایش و خواب قیلوله مشغولند . دانشجویان همیشه در صحنه بسیجی هم چهار چشمی اوضاع را زیر نظر دارند و پاسداری از ارزش ها را به عهده داشته و جنبیدن پشه ای را هم رصد می کنند . ائمه جمعه هم در حال نقل داستانهایی از خواب های شهروندان در تاکسی هستند . از فریاد وا اسلاما خبری نیست ....
به لطف خدا همه چیز خوب پیش می رود . فقط اگر این اصلاح طلبان خائن مزدور امریکا ... بگذارند و موش ندوانند .
دن کیشوت دلامانکا ( Don Quixote de la Mancha ) نام رمانی است نوشته نویسنده اسپانیایی میگوئل سروانتس ساودرا ( ۱۵۴۷- ۱۶۱۶). این اثر از قدیمیترین رمانها در زبانهای نوین اروپایی است. بسیاری، آن را بهترین کتاب نوشته شده به زبان اسپانیایی میدانند .
سروانتس بخش اول دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش، نخستین بار در سال ۱۶۰۵ م. و بخش دوم در سال ۱۶۱۵ م . چاپ شد. بخش اول رمان "دن کیشوت" در سال ۱۶۰۵ م. در مادرید منتشر شد و بخش دوم آن، ده سال بعد به چاپ رسید.
رمان دن کیشوت بهدست محمد قاضی از مترجمان برجسته ایران، به زبان فارسی ترجمه شده و انتشارات نیل چندین بار آم را به چاپ رسانده است. دن کیشوت پهلوانی خیالی و مردی ابله نظیر پهلوانان بیدستوپا و دغلکار است که در فارسی عامیانه به آن پهلوان پنبه میگویند .
این مرد که خود را مبارزی دلیر و شکستناپذیر میپنداشته، با خادم خود ( پانچا ) که همیشه حامل سلاح او بوده، به مسافرت میپرداخته است و در این سفر اعمال مجنونانهای از وی سر میزند. داستان زندگی وی جنبه عبرتآموزی برای دیگران دارد.