تبليغاتX
دن کیشوت

دن کیشوت

طعم گس شخصیت من

آنچه در ادامه خواهد آمد  نوشته ای پیرامون  مطلبی است که با عنوان لبخند با شکوه  در وبلاگ یکی از دوستان ( البته اگر حقیر را از دوستان خود بدانند ) منتشر شده بود و بحثی عمیق را ما بین نگارنده و صاحب وبلاگ مذکور آغاز نمود . در آن مطلب ، ضمن چاپ عکس هایی از صحنه اعدام حسین طاووسی ضارب و قاتل قاضی مقدس رئیس مجتمع قضایی شهید بهشتی با اشاره به آرامش خاطر و لبخند های وی در هنگام اجرای حکم قصاص ( اعدام ) شمه ای از شجاعت و خدمت ایشان با وطن و خلق وطن را ذکر نموده و به گونه ای در وصف ایشان و عمل انقلابی اش ( ترور قاضی مقدس ) سخن گفته بود که شأن و مقام نامبرده را هم طراز با مبارزین آزادی خواه و عدالت طلب بالا برده و وی را مورد تقدیر قرار داده بود .

متأسفانه حقیر در سلسله پاسخ های طولانی که بر مطلب مذکور نوشته بودم حکایت این ترور را با ماجرای ترور دیگری در قرچک ورامین که در آن هم قاضی جعفرپور از قضات مجتمع قضایی آن شهر توسط جوان دیگری به نام امیر حسین روح افزا به ضرب چاقو به قتل رسیده بود خلط نموده و به همین دلیل انتقاد حقیر در خصوص کلیت آن مطلب در سایه این اشتباه فاحش قرار گرفت و آنگونه که شایسته بود مورد توجه صاحب وبلاگ مذکور قرار نگرفت و بحثی را که می توانست موجد نتایجی مفید و آموزنده باشد به انحراف کشانید .

اعتراف می کنم که عامل اصلی خروج بحث از مجرای منطقی و استدلالی خود نه کم لطفی و کم عنایتی نویسنده آن مطلب که در حقیقت عجله اینجانب در پاسخگویی و عدم تدبر و دقت لازم در فرایند پاسخگویی بود و از این رهگذر ماجرا به گونه ای پیش رفت که مطمئنا نه منظور اینجانب و نه مقصود آنجانب ( نویسنده وبلاگ مذکور ) بود . در اینجا بر خود فرض می بینم که از حوصله و صبر و همچنین تحمل بالای نویسنده وبلاگ رز صورتی که بر مبانی دموکراسی و آزادی عقیده و بیان پایبند بوده و هیچ یک از پاسخ های مخالف را به تیغ سانسور نسپرد قدردانی و سپاسگزاری نمایم .

با این مقدمه و اعتراف به خطای راهبردی خود در خلط ماجرای دو ترور کم و بیش مشابه و به منظور به سر انجام رساندن گفتگوی ابتر و نافرجام پیشین ، ناچار خواهم بود که در ابتدا ماجرای هر دو ترور ( ترور قاضی جعفرپور در قرچک ورامین و ترور قاضی مقدس در تهران ) را بیان نموده و سپس بحث انتقادی خود را ادامه داده و تلاش نمایم تا ادعای خود مبنی بر لزوم پرهیز از اطلاق صفت قهرمان به این دو و یا یکی از این دو که مورد چالش اینجانب و وبلاگ رز صورتی بود ( حسین طاووسی قاتل قاضی مقدس ) را اثبات نمایم و یا حد اقل با ارائه دلایلی محکمه پسند در خصوص ادعای خود ، قضاوت را به خوانندگان محترم واگذار نمایم .

حکایت اول : ماجرای ترور قاضی جعفرپور .

در قرچک ورامین جوانی ( به هر دلیل ، عادلانه و یا ناعادلانه ) روانه زندان می شود . مادر این جوان که زنی بیوه است با خانواده ای در ارتباط است و برای آزادی فرزندش از آنان کمک می خواهد . پسر این خانواده که خود نیز جوانی است هم سن و سال جوان زندانی به قصد کمک به این خانواده ( یا هر قصد غرض دیگری ) به دیدار قاضی پرونده ( قاضی جعفرپور ) می رود و از ایشان ، ملاقات با زندانی را تقاضا می کند . قاضی جعفرپور به دلیل اینکه وی هیچگونه نسبتی با زندانی ندارد با تقاضای ایشان مخالفت می نماید .

جوان این تصمیم قاضی جعفر پور را مخالف و ناقض عدالت دانسته و قاضی را مرتد و کافر دانسته و تصمیم به قتل وی می گیرد . روز قبل از ترور ، وی یک قبضه چاقو را در سرویس های بهداشتی مجتمع قضایی جاسازی نموده و فردای آن روز با مراجعه بخ مجتمع ، چاقوی کذایی را برداشته و به سراغ قاضی جعفرپور می رود و با غافلگیر کردن وی ، او را به قتل می رساند . قاضی کشته می شود و قاتل به همراه مادر جوان زندانی ( به جرم تحریک و تشویق قاتل )محاکمه شده و در نهایت قاتل به قصاص ( اعدام ) محکوم می شود . اگر اشتباه نکنم آن زن نیز به انهام تحریک و تشویق قاتل و یا مباشرت در قتل به ÷انزده سال زندان محکوم شد .

حکایت دوم : ماجرای ترور قاضی مقدس .

قاضی مقدس رئیس مجتمع قضایی شهید بهشتی تهران به محض خروج از محل کار خود و هنگامی که در ترافیک خیابان متوقف شده است توسط حسین طاووسی و همدستش ، غافلگیر شده و به ضرب گلوله قتل می رسد . در ابتدا گمان می رود که وی توسط گروههای تروریست مخالف و معاند جمهوری اسلامی ( مشخصا سازمان مجاهدین خلق – گروه مریم و مسعود ) و با انگیزه های سیاسی به قتل رسیده است . این ترور به همراه ترور قاضی جعفرپور و ترور نافرجام یک قاضی دیگر در تاکستان ، موجی از وحشت و نگرانی را در بین مسئولان ج.ا.ا ایجاد می کند . دیری نمی گذرد که خبر دستگیری ضارب اعلام می شود . مطابق اخبار اعلام شده ، حسین طاووسی  پس از قتل قاضی مقدس به امارات گریخته و از سفارت امریکا تقاضای پناهندگی سیاسی می کند . سفارت امریکا پس از بررسی ماجرا ، وی را مستحق دریافت پناهندگی نمی داند و ایشان را تحویل پلیس بین المللی قرار داده و در نهایت تحویل مقامات ج.ا.ا می شود . وی در دادگاه اعلام کرد که چون به همراه جمعی از دوستانش و به اتهام روابط نا مشروع ( حضور یک زن نا محرم در جمع دوستانه ایشان و همراهانش ) و به حکم قاضی مقدس زندانی شده بود کینه وی را به دل گرفته و تصمیم به ترور ایشان می گیرد و در نهایت تصمیم خود را هم اجرایی می نماید .

قاتل محاکمه ( عادلانه و یا ناعادلانه اش جای خود ) و به قصاص ( اعدام ) محکوم می شود . در هنگام اعدام وی از روحیه بالایی برخوردار است و با لبخند به استقبال مرگ می رود و در هنگام اعدام هم برای حاضرین و به نشانه خداحافظی دست تکان می دهد . همین لبخند و دست تکان دادن هم موجب شده است تا مطلبی در ستایش و تعریف و تمجید از ایشان در وبلاگ رز صورتی نگاشته شود . قاضی سعید مرتضوی ، دادستان تهران و جلاد و سلاخ مطبوعات  و قاتل زهرا کاظمی ، اعلام کرده است که وی در آخرین لحظات هم از کرده خود پشیمان نبوده و اعلام نموده بود که قصد داشته قاضی های دیگری را هم به قتل برساند .

تحلیل ماجرا :

مقتولین دو قاضی دادگستری هستند که یکی از آنها ( قاضی جعفرپور ) جوان بوده و هیچ گونه سابق سوئی در بازداشت فعالین سیاسی ، تعطیلی مطبوعات ،  قتل و کشتار مخالفین ج.ا.ا ، صدور حکم های ناعادلانه ، فساد اخلاقی و مالی و ... نداشته است . وی فردی بوده است که هیچگونه سابقه ای در مزدوری برای ج.ا.ا و یا زیر پا گذاشتن سوگند قضایی از وی اثبات نشده است . در مجموع وی قاضی سالم و درستکاری بوده است .

قاضی دوم قاضی مقدس است که گفته می شود در قتل مخالفین سیاسی ج.ا.ا و مخصوصا در کشتار گسترده مخالفان سیاسی ( اکثرا اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق – گروه مسعود و مریم و چریک های فدایی خلق ) در سال 67 یار و همراه اسد الله لاجوردی ( رئیس پیشین زندان اوین و از اعضای حزب موتلف اسلامی ) بوده است . در خصوص ایشان گفته می شود که صدور احکام و نحوه قضاوتش به گونه ای بوده است که استقلال رأی نداشته و در یک کلام سوگند قضایی خود را نقض نموده است .

و ما قاتلین نیز دو جوان هستند که هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی ندارند . هوادار هیچ فرقه و گروه و حزب و جناحی نیز نبوده اند . سابقه دستگیری و یا زندانی شدن  به جرم شرکت در تجمعات سیاسی و یا مخالفت با نظام و همچنین اقدام علیه امنیت ملی و یا توهین به مقامات ج.ا.ا  نداشته اند . اثاری صوتی و یا نوشتاری در مخالفت و یا حتی نقد حاکمیت ندارند . در هیچ جمعی در مخالفت با ج.ا.ا سخنی نگفته اند . نه راست بوده اند و نه چپ . نه مارکسیست اند و نه لیبرال . نه عدالت خواه اند و نه آزادی خواه ( به معنای سیاسی آن ) . اهل محل و دوستان و خانواده شان نیز هیچ سخن و عمل سیاسی از آنان نشنیده اند و ندیده اند . در مجموع آهسته آمده اند و آهسته رفته اند که گربه شاخشان نزند . یکی ( امیر حسین روح افزا )  با تکیه بر  استدلال و فتوای شخصی خود یک قاضی ( قاضی جعفر پور ) را مهدور الدم دانسته و ترورش می کند و دیگری ( حسین طاووسی )  به منظور انتقام و به دلیل کینه شخصی قاضی دیگری  ( قاضی مقدس ) را ترور می کند .

و اما بحث من و رز صورتی :

ماجرای ترور قاضی جعفرپور موضوع بحث ما نیست . هر چند که آن هم در جای خود قابل بحث و بررسی است . دعوا بر سر ماجرای حسین طاووسی  و ترور قاضی مقدس است . گفتگوی انتقادی من و رز صورتی نیز از همین جا و از این ماجرا شروع شده است و البته توسط اینجانب از مسیر اصلی خود خارج شد . در اینجا ، عین مطلبی که  رز صورتی با عنوان لبخن با شکوه در خصوص این ترور نوشته است جهت اطلاع دوستان عزیز آورده می شود :

لبخند باشکوه

تقدیم به لبخند با شکوه حسین طاووسی بر چوبه ی دار

 

گاهی ست که مرگ، معنی آزادی است                      ویرانی تن،نهایت آبادی ست

آمیخته گاه اشک غم با شادی ست             وقتی که به مرگ زنده رسم رادی است

 

در زیر طناب دار این خنده ی شا د                                در ثانیه ی آخر قبل از میعاد

گو چیست بجز نشان پیروزی داد                              در مطلق دین پناهی استبداد

 

درموسم خامشی دهان وا کردید                           با مرگ حیات خویش معنا کردید

از نقد حیات آنچه پیدا کردید                                          یکباره نثار گام فردا کردید

 

شد آینه، رویتان، به هنگام سفر                      تا خلق کند به چهره ی خویش نظر

این خنده که بشکست ز جلاد کمر                        یعنی که شکوه خلق باشد برتر

 

شیخان به خر مراد خوش مینازند                       بر خون و سرشک مردمان میتازند

پیش از همه لیک کاشف این رازند                                در بازی آخر، بخدا میبازند!

 

سی سال گذشت و دارها از پس دار                    برسینه ی پور و دخت مردم رگبار

ای شیخ نگاه کن تو در آخر کار                           مرگ از تو به شرم و زندگانی بیزار

 

دانم زهنر نیست فراتر آری                                       در میهن من ولیک دانم باری

از شعر و خطابه بر نیاید کاری                                    الا که به همسایگی رگباری

 

 

4اوت 2007

شعر از اسماعیل وفا یغمایی

 

 

 

به امید روزی که خورشید آزادی در سر زمین ما ایران طلوع کنه و چوبه های دار برچیده بشه و آن روز دیر نیست.

 (دوستان امروز ۱۸ مهره روز محکومیت اعدام در سراسر دنیا، بیاید ما هم در این وبلاگ کوچک نفرت خودمونو از این عمل غیره انسانی بیان کنیم )

حسین و مجید طاووسی فر دو جوان ۲۸ و ۲۴ ساله بودند و یکی برادرزاده دیگری بود. این دو جوان از ساکنان محروم جنوب تهران بودند که به اتهام کشتن قاضی مقدس، از عوامل جنایتکار دستگاه قضايی جمهوری اسلامی، محکوم به اعدام شده بودند.

دادستان رژیم در تهران، قاضی مرتضوی خود شخصا بر اجرای حکم اعدام عاملان بهلاکت رساندن معاونش نظارت مستقیم داشت و اعلام کرد که آنها قبل از اعدام گفته اند ما از کرده خود پشیمان نیستیم و کارمان درست بوده است.

مرتضوي : تا همين لحظه هم كه با اين شخص گفت‌وگو مي‌كردم به هيچ وجه از كرده‌هاي خود پشيمان نبود و گفت مي‌خواستم آن‌قدر مسئول و قاضي در اين مملكت بكشم تا اشك رييس قوه قضاييه در بيايد

طبق اعلام قبلی در روز ۱۱ مرداد ۱۳۸۶ در ساعت 10 صبح در خیابان فراهانی تهران روبروی مجتمع قضايی رژیم و در ملاعام با جراثقال بدار کشیده شدند.

اولین پاسخ من به مطلب ایشان ( گاف من  من از همین ابتدا شروع می شود . ماجرای دو ترور را با هم خلط می کنم ) :

سلامون علیکم
1 )
باور کردنی نیست . مخالفت شما با جمهوری اسلامی کار را به جایی رسانده که از فردی تروریست که بدون هر گونه آرمان و اعتقادی در خصوص وطن و یا خلق وطن و صرفا تحت تاثیر وسوسه های یک زن دست به ترور یک قاضی ( ولو مزدور و نا عادل ) زده است شخصیتی ملی و قابل احنرام ساخته اید .
جالب آنکه مشتی عوام هم با شما هم نوا شده و ادای آدم های فهمیده را در می آورند .
مبارزه سیاسی کار انسانهای احساساتی نیست . سیاست عرصه کنش های عقلانی است نه کنش های احساسی
2 ) راستی به روزم
.

پاسخ رز صورتی :

به دن کیشوت

شما از کجا مدونید که حسین طاووسی فر هیچ آرمان و اعتقادی در خصوص وطنش و یا خلقش نداشته ؟ شما این اطلاعات رو از کجا آوردید که فقط بخاطر یک زن این کار رو کرده ؟ تا اونجایی که من تحقیق کردم در هیچ روزنامه ای و یا خبرگزاری همچین چیزی گفته نشده که تحت تاثیر یک زن قاضی مقدس رو کشته، ولی من میگم شاید بخاطر یک زن و صد زن و یا هزاران زن و مرد مظلوم که حقشون توسط قاضی مقدس پایمال شده این کار رو کرده و به همین دلیل نه تنها من بلکه هزاران نفر با شنیدن این خبر حسین طاووسی فر رو ستودن.

شما خیلی راحت، درست مثل مهرهای این حکومت غیر اسلامی طاووسی فر رو تروریست لقب دادید، پس آنهایی که حسین و برادرزادش رو در جلوی چشم مردم بدار زدن چی لقب میدین ، تروریست واقعی اونها هستند که نه تنها این دونفر بلکه همه مردم ایران رو به نوعی ترور کردن .

تروریست واقعی اونی که آدمهای بی دفاع رو توی زندان تیکه ، تیکه می کنه ، زنهای حامله رو تیرباران می کنه، به پیر زن 70 ساله بخاطر شکستن خودش و خانوادش تجاوز می کنه نه حسین طاووسی فر که بخاطر دفاع از اینها قاضی مقدس رو که نقش بسیار زیادی در قتل عامهای سالهای 67 داشت به سزای اعمالش رسونده .
شاید شما بگید که کشتن بده در هر شکلی که باشه، من هم میگم درسته ولی آیا این جمهوری جهل و جنایت راه دیگه ای برای مردم گذاشته، آیا جایی هست که به حق و حقوق مردم رسیدگی بشه، آیا کسی هست که به حرف مردم و این جوونا گوش بده.

مگر به وحشیانه ترین شکل به جوونا پاسخ نمیدن، مگر با دار و شکنجه حق مردم رو نمیدن، خوب مردم چطوری با این رژیم باید حرف بزنند ؟

از شعر خطابه بر نیاید کاری                                    الا که به همسایگی رگباری

پاسخ من به رز صورتی

سلامون علیکم

زن بیوه ای که پسرش در زندان است با خانواده این قهرمان بزرگ شما رفت و آمد دارد . قهرمان شما ( به دلایل نوع دوستانه ) قصد کمک به این خانواده را دارد . برای ملاقات با جوان زندانتی به نزد قاضی مقدس ( با تمام سوابق آنچنانی اش ) می رود . قاضی به این دلیل که قهرمان شما هیچگونه نسبتی با زندانی ندارد وقت ملاقات نمی دهد . قهرمان همچون دیگر کسانی که در این موقع خودشان حکم به ارتداد اشخاص می دهند ( عاملین قتل های زنجیره ای و عاملین قتل افراد بی گناهی در کرمان و امثال سعید حنایی در مشهد و یا برخی از بسیجیان تندرو و ذوب در ولایت و امثالهم ) به این نتیجه می رسد که قاضی مقدس از عدالت خارج شده و مهدور الدم است . بنابراین روز قبل از قتل چاقویی را در دستشویی دادسرا جاسازی کرده و فردای آن روز با برداشتن چاقو به صورتی ناجوانمردانه قاضی مقدس را که خودش هم به قول شما در کشتار نا جوانمردانه سال 67 و ... دست داشته ترور می کند . قهرمان سپس به امارات می گریزد و با مراجعه به سفارت ایالات متحده درخواست پناهندگی می کند .

کارکنان سفارت نیز با بررسی سوابق مشار الیه و موضوع ترور وی ایشان را لایق اعطای پناهندگی نمی دانند و به ناچار وی را تحویل اینتر پل می دهند و در نهایت تحویل حکومت اسلامی شده و سپس مطابق با قوانین اسلامی ایران قصاص می شود .

زن در دادگاه تحریک قهرمان را انکار می کند

قهرمان با لبخند باشکوهی ( به تعبیر شما ) به استقبال مرگ می رود .

و زاری و مویه کسانی که به صرف دشمنی با جمهوری به اصطلاح اسلامی هر موضوع بی ربطی را سیاسی می کنند از این عنصر تروریست و خودسر قهرمانی ملی می سازند .
با دو مقدمه و یک نتیجه مواجه ایم :

مقدمه اول :

قاضی مقدس قاضی خودفروخته ای است که در کشتار های مخالفان نظام نقش داشته و آب به آسیاب نظامی می ریزد که نه تنها تحمل مخالف را ندارد بلکه آنها را نیست و نابود هم می کند .
مقدمه دوم :

قهرمان قصه ما بی هیچ وابستگی سیاسی به حزب یا گروه و یا مرامی و بدون کمترین سواد و نوشتن مقاله و یا شرکت در تجمعی سیاسی و یا اینکه اصلا حرفی در خصوص مشروعیت و یا عدم مشروعیت جمهوری اسلامی زده باشد خودش در مقام عالم دینی فتوا صادر کرده و حکم به کشتن قاضی مقدس می دهد .

این قهرمان ما :

عضو مجاهدین خلق نبوده است .

هوادار فداییان نیست .

سلطنت طلب هم نیست .

عضو گروههای کارگری و سندیکایی نیست

کمونیست نیست

سوسیالیست نیست

لیبرال نیست

نهضت آزادی /جبهه مشارکت /مجاهدین انقلاب اسلامی/ کارگزاران /و دیگر اصلاح طلبان را یا نمی شناسد یا قبول ندارد .

خب این قهرمان که کار حزبی و کروهی نکرده حتما باید به صورت انفرادی فعالیت سیاسی کرده باشد نه ؟
اما : تحصیلات دانشگاهی ندارد . طبیعتا عضو تشکل های دانشجویی نیست .

در هیچ تجمعی بر ضد نظام نبوده است .

مقاله و یا مطلب و یا بیانیه ای بر ضد نظام ندارد .

با بسیج محلشان مشکلی ندارد

سرش پایین است و دارد زندگی اش را می کند

فاقد سو پیشینه است .

پس موضوع چه بوده است :

آقا به هر دلیل به این نتیجه رسیده است که فردی از دایره عدالت خارج شده و طبیعتا حکمش اعدام است . این فرد مرتد به طور اتفاقی قاضی مقدس جنایتکار است .

و نتیجه نهایی اینکه :

این فرد قهرمان ملی است . چون یک جانی را کشته است . عملش مهم است نه نیتش .
خداییش با این مقدمات و این نتیجه نباید دور هر گونه کار سیاسی را خط کشید و به سلامت مزاجی و عقلی مخالفان جمهوری اسلامی شک کرد ؟

لطفا و در صورت بر آشفته نشدن سوالات زیر را پاسخ دهید :

1) تفاوت ایشان با عاملین قتل های زنجیره ای که دیگران را مهدور الدم دانستند و داریوش فروهر جوانمرد و پروانه فروهی نازنین و مجید شریف و مختاری و پوینده را سلاخی کردند چیست ؟
2) تفاوت ایشان با متهمین قتل های زنجیره ای کرمان که افراد را مهدور الدم دانسته و در آب خفه نمودند چیست ؟

3) تفاوت ایشان با قاتل زنجیره ای زنان در مشهد که به خاطر پاک کردن جامعه از زنان به قول خودش روسپی و آلوده حکم ارتداد و مهدورالدمی دیگران را ثادر می کرد چیست ؟

4) اگر بگوییم آنان افراد عادی را از بین بردند و ایشان کارگزاران جمهوری اسلامی را آیا نباید راننده کامیونی را که با ماشین کریمی راد وزیر سابق دادگستری تصادف کرد و وی را به قتل رساند قهرمان ملی دانست و او را به صرف به قتل رساندن یکی از عناصر جمهوری اسلامی تعریف و تمجید نمود .
5) اگر ایشان به خاطر وطن و مردم ستم کشیده قاضی مقدس را ترور کرد این همه سال چرا در مقابل این همه بی عدالتی سکوت نموده بود ؟

6 ) چرا هیچ یک از احزاب و گروههای اپوزیسیون ( خارج و داخل ) وی را منتسب به خود ندانستند ؟
7 ) چرا سفارت امریکا هم چون دیگر مخالفان جمهوری اسلامی به او پناهندگی نداد ؟

پاسخ رز صورتی :

دن کیشوت که به حق اسم خوبی برای خودتان گذاشتید

واقعآ نمیدونم این اشتباه شما عمدآ بوده و یا واقعآ حقیقت رو نمی دونید .

فردی که شما در موردش حرف زدید و داستان قتلی که شما بیان کردید آیا میدونید مربوط به جوانی به نام امیر حسین روح افزا در قرچک ورامین هست نه حسین طاووسی فر ؟ و آیا میدونید که قاضی که این جوون به قتل رسوند رئیس شعبه 103 دادگاه قراچک ورامین به نام جعفر پور بوده نه قاضی مقدس ؟

خیلی جالبه شما خوانندگان وبلاگ من رو یک مشت عوام نامیدین ......

شما چرا بدون اینکه اطلاع کافی در مورد اشخاص داشته باشید در مورد شخصیت و شعور انسانیشون نظر میدین.
شما چرا فهم و شعور انسانها رو با داشتن مدرک تحصیلی، نوشتن مقاله و یا وابستگی به یکی از گروهای سیاسی می سنجی ( احمدی نژاد هم خیلی اسرار دارد که جناب دکتر مهندس محقق فیلسوف احمدی نژاد صداش کنند ).
فکر نمی کنم دیگه لازم باشه به سوالات شما جواب بدم چون فکر می کنم الان متوجه اشتباه خودتون شدین
قابل توجه خوانندگان عزیز وبلاگم

در 11 شهریور ماه گذشته جوانی به نام امیر حسین روح افزا را در قرچک ورامین به دار آویختند. این جوون در 29 تیر گذشته رئیس شعبه 103 داد گاه عمومی قراچک ورامین، به نام جعفر پور رو به قتل رسانده بود. که البته داستان این قتل هم سر درازی دارد . در این خصوص روزنامه اعتماد 5 شهریور 86 هم مطلبی نوشته.
در واقع جناب دن کیشوت این فرد رو با حسین طاووسی فر اشتباه گرفتن
.

و در آخر باید بگم که هیچ حکومتی اگر پایه مردمی داشته باشه نیازی به این حد از توحش به خصوص از نوع خیابانی آن نداره . در واقع با انتشار هر خبر اعدام یک پیام سیاسی وجود داره و اون اینه که مبارزه فایده ای نداره. می خوان بگن که گوششون به هیچ اعتراضی باز نیست. هر کاری که بخوان می کنند و هیچ کس توان رویاروئی با آنها رو نداره.

ولی این لبخند حسین طاووسی هاست که پرده های ترس از مرگ را پاره می کنه و بعد از مجازات قاضی جلاد با سر بلندی و لبخند به استقبال مرگ می ره ، و قبل از هر چیز تفی هست بر ریش آخوندهایی که میخواند مردم را با مرگ بترسونند.

لبخند طاووسی ها شکست این توطئه است و پیامی داره که لرزه مرگ رو بر تن این آخوندها بیشتر و بیشتر می کنه .

پس باز هم درود می فرستم به روح پاک حسین طاووسی فر

و همچنین به امیر حسین روح افزا ، جوان مظلومی که برای دفاع از حقش که هیچ راه دیگه ای نداشت هر چند که به قول دن کیشوت شاید سوادی نداشت و مقاله ای ننوشته بود و در جماعت روشن فکر و سیاسی نبود ولی مرگ رو به زندگی ذلت بار ترجیح داد. روح هر دوی آنها شاد باد .

دراین میان ، گلستان ، یکی از خوانندگان وبلاگ رز صورتی نیز با خواندن این پرسش ها و پاسخ ها  و با اشاره به خبط و گاف تاریخی من نوشته است :

رز عزیز سلام

از خواندن جواب دن کیشوت تعجب کردم

بابا این آقا از مرحله خیلی پرت همه چی رو بنده خدا قاطی کرده

خیلی راحت و بدون خجالت جای قربانی و جلاد و عوض کرده

اگر به این طرف باشه باید یک شعری برای قاضی مقدس گفت که اینجور ناجوانمردانه

کشته شده

یک شعری هم برای کسی که انقدر با شهامت طناب دار و بر گردن این دو جوان انداخت

کشته که کشته تو قتل عامها دست داشته که داشته زن حامله مادر 70 ساله جوان 13 ساله اعدام کرده که کرده ته

خط تو رو سنن به تو چه

این چیزها رو ول کن بذار قاچاقمونو بکنیم

ای بابا

جیگر اون قاضی رو برم

آخی آخی آخی

راستی رز جان این آقا خیلی قاطی کرده

البته حق بده بهش انقدر تو ایران اعدام می کنند که آدم قر و قاطی میکنه

این داستانی که گفته هیچ ربطی به طاوسی فر نداره

اطلاعات طرف هم نم کشیده


این تمام ماجرایی است که اتفاق افتاد . هر چند این گاف اساسی حقیر ، موضوع مورد مناقشه را تحت الشعاع قرار داد و از روال طبیعی خارج کرد اما باید بگویم که سوالات اساسی این حقیر هنوز هم پا برجاست و  البته بدون پاسخ هم مانده است . برای اینکه رز صورتی و یا گلستان عزیز و یا دیگر دوستان بزرگوار ، در صورت تمایل پاسخی به این سولات داشته باشند و احیانا موضوع را به این بگذارند یک بار دیگر سوالات خودم را مطرح می کنم .

1) نظر شما در مورد ترور چیست ؟ آیا معتقد به ترور خوب و ترور بد هستید ؟ و یا ترور را مذموم می دانید ؟

2)   تفاوت ایشان ( حسین طاووسی فر ، قاتل قاضی مقدس ) با عاملین قتل های زنجیره ای ( سعید امامی و همکارانش ) که یا به فتوای خود و یا تحت تأثیر عالیجنابان رنگارنگ ، مخالفان سیاسی و نویسندگان دگر اندیش را مهدور الدم دانستند و داریوش فروهر جوانمرد و پروانه فروهر نازنین و مجید شریف و مختاری و پوینده را سلاخی کردند چیست ؟

3) تفاوت ایشان با متهمین قتل های زنجیره ای کرمان ( اعضاء بسیج آن شهر ) که در نتیجه رسوب فکری و انجماد عقلانی و تحت تأثیر آموزه های دینی ، افراد بی گناهی را مهدور الدم دانسته و در آب خفه نمودند چیست ؟

4) تفاوت ایشان با قاتل زنجیره ای زنان در مشهد ( سعید حنایی ) که به منظور پاک کردن جامعه از زنان به قول خودش روسپی و آلوده  ، حکم ارتداد و مهدورالدمی دیگران را صادر کرد و آنان را به کام مرگ فرستاد چیست ؟

5) اگر بگوییم آنان افراد عادی را از بین بردند و ایشان کارگزاران جمهوری اسلامی را ،  آیا نباید راننده کامیونی را که با ماشین  آقای کریمی راد وزیر سابق دادگستری تصادف کرد و وی را به قتل رساند قهرمان ملی دانست و او را به صرف به قتل رساندن یکی از عناصر جمهوری اسلامی تعریف و تمجید نمود ؟ چرا رز صورتی مطلبی در خصوص این راننده قهرمان نمی نویسند و از لبخند و آنچنانی وی سخنی نمی گویند ؟

آیا اگر فردای روزگار یکی از عوامل مهم و کلیدی جمهوری اسلامی در حال گذر از خیابا در چاه فاضلاب فرو رفت و ریق رحمت را سر کشید باید آن چاه فاضلاب تبدیل به زیارتگاهی برای عوام و یا مخالفان جمهوری اسلامی شود ؟ تفاوت این کار با آن کار در کجاست ؟ 

6) اگر ایشان ( حسین طاووسی فر ) به خاطر وطن و مردم ستم کشیده آن و نه به خاطر انتقام جویی شخصی  ، قاضی مقدس را ترور کرد چرا این همه سال در مقابل این همه بی عدالتی سکوت نموده بود ؟ و اصلا چرا سعید مرتضوی قاتل زهرا کاظمی بی گناه را ترور نکرد ؟

7 ) چرا هیچ یک از احزاب و گروههای اپوزیسیون ( خارج و داخل ) وی ( حسین طاووسی فر ) را منتسب به خود ندانستند ؟ مگر ترور یک قاضی آن هم ريالاضی مقدس موضوع بی اهمیتی بوده است ؟ و یا کشش استفاده سیاسی را نداشته است ؟ مگر نه اینکه این ترور می توانست وزن سیاسی گروههای تروریستی همچون سازمان مجاهدین خلق ( گروه مسعود و مریم ) را افزایش دهد ؟ چرا وی را متسب به خود نمی دانند ؟ آنها که از این گونه گنده ... وزیها در سابقه شان فراوان به چشم می خورد ؟

8 ) چرا امریکا ، که دشمنی اش با جمهوری اسلامی نقل خاص و عام است همانند دیگر مخالفان جمهوری

اسلامی به او پناهندگی سیاسی نداد ؟ مگر از سابق درخشان حسین سلطانی فر و یا اهمیت ترور قاضی مقدس بی اطلاع بودند ؟ نکند معتقدید که دست امریکا و جمهوری اسلامی هم در یک کاسه است ؟ و آنان به ظاهر با هم دشمنند و در باطن یار جانی و رفیق گرمابه و گلستانند ؟

خوشحال می شوم پاسخ دهید .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:48  توسط م . آزاد  | 

اینجانب به دلایلی چند و از جمله بی علاقگی به برنامه های بنگاه سمع و بصر ( صدا و سیما )سعادت رویت هیچ یک از سریال های ماه رمضان را نداشتم و از این بایت خسر الدنیا و الاخره شدم . در این مدت هم که پیامک هایی را ( به دستور فرهنگستان زبان و ادب پارسی ) در خصوص الیاس و حاج یونس و امثالهم برایم ارسال می شد مثل بز اخفش خوانده و درک نمی کردم و البته هیچ گاه وسوسه هم نشدم که برای یک بار هم که شده یکی از این سریال ها را تماشا کنم . این نکته را هم نه عیب و البته نه حسن برای خود می دانم .

 الغرض دو سه روز پیش که ماه رمضان که تمام شده بود برای دیدن دوستی به منزلش رفتم و به ناچار گاهگایی به صفحه دلربای جعبه جادویی اش خیره می شدم که ماگاه با سر و صدای دوستم که خانواده اش را خبر می کرد که بدویید شروع شد و سخنانی از این دست ؛ متوجه شدم که سریال اغماء شروع شده است .

از همان ابتدا که برای اولین بار چهره دکتر پژوهان را زیارت کردم برق سه فاز از کله ام بلند شد . جا خوردم  این همه شباهت بین چهره ایشان و چهره سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ، باور کردنی نبود . هر چه بیشتر به دکتر پژوهان خیره می نگریستم و او را با عمامع تصور می کردم کاملا مطمئن می شدم که شباهت همین طوری الله بختکی و شانسی نبوده و نیست بلکه آگاهانه و با قصد و غرض و البته مرض قبلی بوده است .

من البته از این که کسی به قول ابوالفضل بلعمی صاحب تاریخ ارزشمند بلعمی : « انگشت در جهان کرده و قرمطی بجوید... » و در دل فیلم ها و سریال هایی از این دست در جستجوی رد پایی از سیاست باشد چندان خوشحال نشده و تشویق هم نمی کنم ؛ اما تردید ندارم که سازندگان این سریال عامدانه شباهتی تا این حد را به تصویر کشیده اند تا شخصی را که در معرض وسوسه های شیطانی قرار دارد و کنترل رفتار و کردار و پندارش به دست شیطان است را با سید محمد خاتمی مقایسه نموده و شبیه سازی نمایند .

این نکته را هنگامی که با مطلب  منتشره در وبلاگ آناهید که خبر از جعل احادیثی به نفع محمود خان احمدی نژاد می داد  مقایسه می کنم نا خودآگاه به این نتیجه می رسم که خطی فکری در بنگاه سمع و بصر وجود دارد که تلاش می کند به صورت تلویحی و البته بعضی مواقع به گونه ای تصریحی ، مطلوبات خود و جناح مربوطه شان را به عنوان خواست عمومی شهروندان تبلیغ نموده و رقبای خود را نیز با انواع و اقسام تهمت ها و بداخلاقی ها ، تخریب و از میدان به در نمایند .

مشتاقم که از نظر شما نیز مطلع شوم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:33  توسط م . آزاد  | 

سفر ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه به ایران ، پس از چندین بار به تعویق افتادن ، از جهات گوناگون واجد اهمیت است . به هر حال روسیه یکی از کشورهای قدرتمند دنیا از لحاظ نظامی و برخوردار از تکنولوژی های نظامی و هسته ای است . این کشور که میراث دار اتحاد جماهیر شوروی سابق است با تمام ایراداتی که در زمینه اقتصاد شکننده و عدم نهادینه شدن ساز و کارهای دموکراتیک و نیز گرایش و تمایل رهبران آن به تمرکز قدرت و تحدید و تضعیف اپوزیسیون و ...  به آن وارد است هنوز هم یکی از کشورهایی است که پتانسیل بالایی در تاثیرگزاری بر روابط بین الملل دارد .

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و تقسیم آن به کشورهایی ریز و درشت ، هر چند در دوره ای کوتاه تصویر جهانی تک قطبی به رهبری ایالات متحده را در اذهان ترسیم نمود اما توسعه و پیشرفت گسترده ، خیره کننده و همه جانبه جمهوری خلق چین و قدرت یابی مجدد روسیه پس از دوران ریاست جمهوری بوریس یلتسین ، در کنار بحران هایی هم چون ظهور گروههای تروریستی بنیادگرای اسلامی و درگیری ایالات متحده با آنان موجب شد تا اندیشه جهان تک قطبی به چالشی جدی و اساسی کشیده شده و تبدیل به سرابی محتمل شود .

سفر رئیس جمهور این کشور به ایران در شرایط کنونی می تواند برگ برنده ای برای دیپلماسی ایران در مواجهه با مسائلی که آرام آرام به بحران هایی برای این کشور ( ایران ) تبدیل می شود باشد . بی تردید جمهوری اسلامی ایران از این سفر که در جهت تبیین و تعیین رژیم حقوقی دریای خزر صورت می گیرد بیشترین بهره های سیاسی و تبلیغاتی را خواهد برد و از این رهگذر تلاش خواهد نمود تا در رقابت و مخاصمت با دشمن دیرینه خود ( ایالات متحده ) برگ های برنده و یا تعیین کننده و موثر بیشتری را به خدمت گیرد .

در شرایطی که هر روز فشار ایالات متحده بر ایران در خصوص دخالت این کشور در اوضاع داخلی عراق و حمایت ایران از شبه نظامیان معارض عراقی و نیز تلاش ایران در جهت دستیابی به تکنولوژی هسته ای و همچنین حمایت از گروههای تندرویی همچون حماس و حزب الله بیشتر می شود ای رویداد می تواند تا حدودی کفه ترازو را به نفع ایران سنگین تر نماید .

بدیهی است که پوتین نیز با اشراف کامل به این شرایط و در نظر گرفتن این پارادایم ها ، زمانی را برای سفر به ایران برگزیده است که بیشترین احتمال را برای گرفتن امتیازات مختلف از طرفین دعوا ( ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران ) و حفظ منافع ملی کشور خود در بر داشته باشد . سفر به ایران این پیام جدی روسیه به امریکا را در خود دارد که این کشور هرگاه که اراده نماید می تواند سیاست خارجی ایالات متحده در اقصی نقاط دنیا را چالش کشانده و سر رشته امور را تا حد زیادی از دست آن خارج نماید .

پر واضح است که روسیه تلاش می کند تا با چنین مانورهایی ایالات متحده را در زمینه مسائل مورد مناقشه ، از جمله طرح سپر دفاعی امریکا در اروپا ( لهستان و جمهوری چک ) ، رقابت بر سر منابع نفتی در قطب شمال ، موضوع گازهای گلخانه ای و مباحث زیست محیطی و رقابت های تسلیحاتی از جمله کاهش موشک های قاره پیمای بالستیک که قابلیت حمل کلاهک های هسته ای را دارند و در نهایت در خصوص مسائل مهمی همچون حمایت ( مشروط و محدود ) امریکا از جدایی طلبان چچن و تقویت مخالفان داخلی دموکراسی خواه روسیه و ... به دادن امتیازهایی به روسیه وادار نماید .

از سوی دیگر روسیه در نظر دارد تا در قبال لطفی که به ایران نموده است ( سفر پوتین به تهران ) و نیز در برابر حمایت های سیاستمدارانه ، محدود و پراکنده از برنامه هسته ای ایران و مقاومت در برابر صدور قطعنامه های غلیظ و شدید بر ضد ایران ، از جمهوری اسلامی ایران امتیازاتی همچون موافقت با پیشنهاد روسیه در تبیین نظام حقوقی دریای خزر و سکوت در برابر سرکوب شدید مسلمانان در چچن و انعقاد قرارداد های اقتصادی با شرکت های روسی و مخوصا به تعویق انداختن افتتاح نیروگاه پر ماجرای هسته ای بوشهر و ... کسب نماید .

هر چند محتمل است که در نتیجه این سفر ، ایران امتیازات گوناگونی را به روسیه واگذار خواهد نمود با این همه نباید منکر این شد که سفر پوتین به ایران ، می تواند پتانسیل بالایی را در اختیار نظام اسلامی حاکم بر ایران قرار دهد تا بتواند با خوابیدن در سایه آن ، چند زمانی دیگر در برابر فشارهای مستمر ایلات متحده مقاومت نماید .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:5  توسط م . آزاد  | 

خبر :

در راستای شعارهای دولت عدالت محور مهرورز کوبا دوست ونزوئلا پرست مبنی بر شایسته سالاری و پرهیز از انتصابات فامیلی ، آقای سید احمد نصری ، استاندار قزوین ، طی حکمی انقلابی و تاریخی همسر خود را به عنوان مشاور استاندار ( مشاور خود ) و مدیر کل دفتر امور خانواده و بانوان استانداری قزوین منصوب فرموده اند . حضرتش در  حکم انتصاب ، خطاب به خانم معصومه معصومی فر ( همسرش ) آورده است : « نظر به سوابق ارزنده جنابعالی در امور فرهنگی و مدیریت آموزشی و آشنایی با مسائل در بخش بانوان به موجب این حکم شما را به عنوان مشاور استاندار و مدیر کل دفتر امور خانواده و بانوان منصوب می کنم . امید است در راستای رسیدن به اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی موفق و موید باشید » .

این خبر را روزنامه اعتماد ( متعلق به جبهه دوم خرداد ) مورخ هفدهم مهرماه ، در ستون پیدا و پنهان خود ( صفحه آخر ) و به نقل از سایت خبری الف ( متعلق به اصولگرایان ) به چاپ رسانده است .

تحلیل خبر :

-          چشم محمود خان روشن .

-          سوابق سرکار خانم مذکور در همکاری های شبانه  با استاندار محترم حتما خیلی ارزنده  بوده که چنین پاداشی دریافت نموده اند .

-          منظور از آشنایی با مسائل در بخش بانوان ، مسائل رساله عملیه و بخش مربوط به احکام حیض و نفاس و استحاضه  بوده است  .

-          با توجه به اینکه حضرت استاندار تا نیمه شب مشغول به خدمت به مسلمین است و هنگام مراجعت به منزل فرصتی برای مشاوره با عیالش نبوده است ایشان حکم به مشاورت اوشان داده تا در منزل و محل کار از نظرات راهگشایش بهره مند شود .

-          نتیجه اینکه بهترین زمان و مکان برای مشاورت در امور مختلف ، نیمه شب و در زیر لحاف است .

-          پیشنهاد می شود مادر زن حضرتش نیز حکم قائم مقامی استانداری قزوین را دریافت نماید .

-          هر گونه ارتباط بین حکم مذکور و تمنیات و خواسته های بی بدیل  هموطنان قزوینی تکذیب می شود .  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 10:49  توسط م . آزاد  | 

امروز صبح که برای خرید روزنامه به دکه مطبوعاتی (  که البته تنها اسما به مطبوعات تعلق دارد و رسما بقالی کوچکی است که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد و هر تر و خشکی در آن یافت می شود ) مراجعه کردم دیدن صفحه اول برخی جراید که از تخریب و دور انداختن مجسمه « رویش » ( نمادی از رویش گندم ) اثر هنرمند و مجسمه ساز گرامی آقای کامبیز شریف خبر داده بودند غمی سنگین را بر وجودم آوار کرد .

مطابق با خبر روزنامه اعتماد ملی ، این مجسمه که در سومین بی ینال مجسمه سازی ایران که بزرگانی همچون آرنولد پومودور بزرگترین مجسمه ساز جهان ، گالووی منتقد برجسته آلمانی ، منگتزا مجسمه ساز ایتالیایی و پرویز تناولی هنرمند بزرگ ایرانی داوری آن را بر عهده داشته اند به عنوان برترین مجسمه انتخاب شده و در سال 82 توسط صادق خرازی سفیر وقت ایران در فرانسه در محوطه سفارت ایران در پاریس نصب می شود و البته طی قراردادی سفارت ایران تضمین می دهد که از این اثر هنری محافظت نماید .

اخیرا کارکنان سفارت ایران ضمن تخریب مجسمه ، آن را در خیابان انداخته و باعث شدند تا رفتگران پاریس ( که بر خلاف ما ایرانیان که هنر تنها نزد ماست و دیگران از آن بی بهره اند ) بویی از هنر نبرده بودند آن را با خود برده و البته دیگر کسی خبری از این اثر ارزشمند هنری ندارد .

اینجانب ضمن تبریک این اقدام انقلابی « دولت عدالت پرور مهرورز کوبا پرست و ونزوئلا دوست نهم » که در راستای منافع ملی کشور صورت گرفته مطالب زیر را به استحضار می رساند :

آقای محمدیان از عوامل سفارت ایران در فرانسه در پاسخ به کامبیز شریف ، خالق اثر مذکور گفته اند : « قرار داد نگهداری از مجسمه مربوط به دوران گذشته بوده و ما ( منظور دولت عدالت پرور مهرورز کوبا پرست و ونزوئلا دوست نهم است )  در دوره جدید هیچ مسئولیتی در قبال آن نداریم و و کارمندانمان هم اطلاعات هنری کافی ندارند و در نتیجه مجسمه را که به دلیل وزش باد افتاده بود بیرون از سفارت گذاشته اند و ظاهرا رفتگران هم آنرا با خود برده اند »

آقای خاله زاده مسئول واحد مطبوعاتی سفارت هم در برابر پرسش خبرنگار روزنامه اعتماد ملی که از چگونگی ماجرا سوال نموده است چنین پاسخ می دهد : « آیا واقعا یک مجسمه به نظر شما این قدر مهم است که برای پیگیری آن از ایران تماس گرفته اید ؟ »  و در ادامه ضمن اعلام بی خبری از وجود چنین مجسمه ای در محل سفارت می افزاید : « در حالی که کشور درگیر مسائل مهمی مانند بحران هسته ای و تحریم است چرا باید بودن یا نبودن یک مجسمه را تا این حد بزرگ کنید ؟ »

با خواندن این افاضات نکاتی در ذهن اینجانب خطور نموده است که بیانش خالی از لطف نیست :

*دولت عدالت پرور مهرورز کوبا پرست و ونزوئلا دوست نهم ، قراردادهایی را که دولت های منحط و خود فروخته پیشین منعقد نموده اند به رسمیت نمی شناسد . ظاهرا قرارداد دولت سابق در نگهداری از اثری هنری  ، عملی غیر اسلامی و غرب گرایانه بوده که کیان اسلام و مسلمین را به خطر انداخته و دست کمی از قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای نداشته است . بنا بر این لازم است تا دولت فعلی دامان پاک خود را از این لکه ننگ دور نگهدارد .

* اعتراف به اینکه کارمندان سفارت اطلاعات کافی هنری ندارند نشان دهنده این است که در انتخاب و اعزام کارکنان سفارت ، ظوابطی همچون  فهم و دانش و آگاهی ازتاریخ و هنر کشور خود و همچنین کشور میزبان و  داشتن حداقلی از اطلاعات عمومی ملاک نیست ؛ بلکه آنچه در این انتخاب مد نظر قرار می گیرد میزان اعتقاد به برنامه های انسان کامل این روزگار محمودخان احمدی نژاد و  شعارهای صد من یک غاز او و درجه بالای سرسپردگی و چاپلوسی و اندازه ریش و مشخص بودن جای مهر بر پیشانی و داشتن بوی عطر و گلاب و انگشتر عقیق و ... ابزار و آلاتی از این دست است .

* از سال 82 که مجسمه مذکور در حیاط سفارت نصب شده تا کنون ، هیچ یک از کارکنان سفارت از سفیر گرفته تا دربان ، این مجسمه 5/17 متری را یا ندیده اند و  یا در صورت رویت آن بی توجه از کنارش گذشته اند و  حتی به خود زحمت نداده اند تا شناسنامه مجسمه را که در پایین آن نصب شده است مطالعه نمایند . به بیان دیگر کارمندان سفارت ایران در فرانسه اصولا آگاهی از میزان بن و تسهیلات و اضافه کاری را بر آگاهی از فرهنگ و ادب و کسب اطلاعاتی در خصوص این اثر عظیم 5/17 متری ترجیح داده اند .

* سفارت ایران در فرانسه مسئله هسته ای ایران و تحریم های ناشی از آن را را با عنوان بحران هسته ای و بحران تحریم ذکر کرده است . این با سخنان محمود احمدی نژاد که برنامه هسته ای را پایان یافته و تحریم های کشورهای غربی بر ضد ایران را بی اهمیت می داند در تناقض است . ظاهرا مسئولین دولت عدالت پرور مهرورز کوبا پرست و ونزوئلا دوست نهم در جلوت چیزی می گویند و در خلوت چیز دیگری .

* مطابق با اعتقاد مسئول واحد نشریات سفارت ایران در فرانسه تا زمانی که دولت متبوعش گرفتار ماجراجویی های هسته ای و مسائل ناشی از آن است مطبوعات و اشخاص منتقد و یا میهن پرست باید خفه خون بگیرند و در باره مسائل جاری و یا احیانا ندانم کاری های مسئولین پرسشی روا ندارند . در این صورت پیشنهاد می شود  تا از کشورهای دوست و برادری همچون کوبا و ونزوئلا که سابق افتخار آمیزی در برخورد با مخالفان دارند به تعداد منتقدین دولت نهم ، پوزه بند خریداری شده و بر دهان یاوه گوی منتقدین زده شود . باشد که در پی این عمل ، مسئولین دولت عدالت پرور مهرورز کوبا پرست و ونزوئلا دوست نهم بتوانند با آرامش کشور را گل و بلبل کرده و رویای ژاپن اسلامی را عینیت بخشند .

* هنرمندان نیز از این پس غلط می کنند که سر خود سرمایه ملی کشور را که با خون دل به دست آمده است به چنین نمادهای شیطانی تبدیل نمایند  . چنانچه نیاز به تولید اثری هنری برای شرکت در جشنواره های هنری آنهم در کشورهای مورد تایید همچون کوبا و ونزوئلا باشد هستند هنرمندان متعهدی که چهره دلربای محمود خان را ترسیم نموده و با شرکت دادن آن در آن جشنواره ها ، جوایز را درو نمایند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:5  توسط م . آزاد  | 

Image and video hosting by TinyPic 

انصافا بعضی از اتفاقات زندگی آنقدر تکان دهنده هستند و بعضا ناگهانی که تمامی وجود انسان را به هم می ریزد و مشاعر انسان را هم به تبع ، از کار می اندازد . نمونه اش همین عکسی است که ملاحظه می کنید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 10:22  توسط م . آزاد  |