تبليغاتX
دن کیشوت

دن کیشوت

طعم گس شخصیت من

در این جهان به جز ما کسانی هستند که حس آنها و بنابراین « حقایق » آنها با ما یکی نیست . در یکی از نمایشنامه های پیراندلو ،خانم سینی می گوید : « تنها چیزی را باور دارد که دیدگانش ببیند و انگشتانش لمس کند » . لودیسی در پاسخ می گوید : « شما باید با کسان دیگری نیز که با دیدگان خود می بینند و با انگشتان خود لمس می کنند احترام بگذارید حتی اگر درست مخالف آنچه شما می بینید و لمس می کنید ببینند و لمس کنند »  .... حقیقت گنبدی است از شیشه های رنگارنگ گه از هر گوشه آن ترکیبی دیگرگون از رنگها دیده می شود .

لذات فلسفه ، ویل دورانت ، ص 26

به نظر می رسد یکی از مهم ترین و شاید با اندکی اغماض اصلی ترین ، چیزی که باعث شده است غرب و انسان غربی بتواند با وجود اختلاف نظر و سلیقه گسترده ، در کنار دیگر همنوعان خود ، حیاتی با کمترین تنش ها و ستیزهای عقیدتی داشته باشد اعتقاد به مسئله ای است که ویل دورانت در بالا آن را بیان کرده است . آنچه گفته شد ریشه اصلی کثرت گرایی است که می تواند در زمینه مسائل عقیدتی ، سیاسی و فرهنگی تاثیراتی اساسی در حیات نوع بشر داشته باشد . در نتیجه اعتقاد به کثرت گرایی است که در زمینه عقیدتی گروههای مختلف اعم از مومن و ملحد و شیطان پرست و خلاصه هر فرقه ریز و درشتی ، در کنار هم و با آرامش و آسایش به زندگی مشغولند و کمتر نشانی از جنگ ها و خونریزی های ناشی از نبرد اندیشه وجود دارد . در حالی که در شرق و یا برخی از کشورهای توسعه نیافته غربی همچون یوگسلاوی سابق ، شاهد نزاع های خونین قومی و قبیله ای و اعتقادی هستیم . در بیشتر کشورهای مسلمان نیز حذف و طرد فیزیکی و کشتار گروههای عقیدتی مخالف نیز نه تنها به صورت علنی وجود دارد بلکه از زاویه تعلیمات دینی شان نیز امری پسندیده است .

این عدم تحمل عقیده مخالف که در نتیجه عدم اعتقاد به کثرت گرایی همه جانبه به وجود می آید کار را به جایی می رساند و طرد و حذف دگر اندیشان را آن چنان گسترده می کند که نزدیک ترین گروه قرائت رسمی از دین و یا اعتقادات حاکم را شامل می شود . به نحوی که مثلا مذاهب و یا فرقه هایی همچون تشیع و تسنن را که هر دو از سرچشمه ای واحد جاری شده اند در مقابل همدیگر قرار داده و طرفین را به طرد و تکفیر دیگری وادار می کند . برای همین است که مثلا در کشوری همچون ایران که حاکمیت در اختیار دولتی شیعی است ، اقلیت سنی نه تنها هیچ یک از پست ها و مقامات حکومتی را در اختیار ندارند بلکه در زمینه انجام بسیاری از مراسمات و مناسبات خود نیز در محدودیت و تنگنا قرار دارند .

در زمینه مسائل سیاسی ، عدم اعتقاد به کثرت گرایی موجب می شود تا گروههای سیاسی با برحق دانستن خود و گمراه و برخطا دانستن دیگران ، ضمن اینکه در راه کسب قدرت سیاسی دست یازیدن به هر روشی را برای خود مباح می دانند بلکه از تقسیم قدرت بر اساس میزان پایگاه سیاسی و اجتماعی احزاب و گروههای دیگر خودداری می ورزند . در حالی که در بسیاری از کشورهای مدرن و توسعه یافته که کثرت گرایی همه جانبه رادر زندگی خود پذیرا شده و ضمن باور به آن ، به صورت عملی نیز آن را اجرا می کنند قدرت سیاسی بر اساس میزان پایگاه احزاب سیاسی تقسیم شده و کشور با مشارکت همه این گروهها اداره می شود . به عنوان مثال چه بسا حزب پیروز در انتخابات با ملاحظه پایگاه نیرومند طرف مقابل و به منظور استفاده از توان مدیریتی حزب مخالف چندین کرسی کابینه را به آن واگذار کرده و آن ها را نیز در اداره کشور سهیم و دخیل می کند .

این اتفاق در کشورهای توسعه نیافته ، نه تنها حتی در عالم خواب و خیال هم اتفاق نمی افتد بلکه گروه حاکم ، اقلیت مخالف خود را آنچنان در تنگنا و منگنه قرار می دهد که امکان زندگی روزمره به عنوان شهروندان عادی و نه فعالین حزبی و سیاسی از آنان سلب می شود . اخراج مخالفان از سمت های اجرایی حتی تا سطح کارشناسی ، قطع حقوق و مقرری اداری آنان ، عدم امکان برخورداری از حقوق شهروندی از جمله حق ادامه تحصیل ، آزادی بیان ، آزادی شغل ، آزادی مهاجرت و .... جز خانه نشینی و دوری گزیدن از فعالیت های سیاسی و اجتماعی دستاورد دیگری برای آنان حاصل نخواهد کرد .

اتخاذ رویکردی نوین به حقیقت و پرهیز از دگم اندیشی و باور به کثرت گرایی و در نتیجه تحمل و تکریم عقیده مخالف و پرهیز از حذف فکری و فیزیکی مخالفان ، آن چیزی است که مرحله گذار از دولت های توسعه نیافته اقتدارگرا را به دولت مدرن و توسعه یافته ، با کمترین تنش و در نهایت آرامش انجام خواهد داد ؛ در غیر این صورت چرخه باطل جنگ های فرسایشی عقیدتی ، طولانی تر شدن فرایند گذار را باعث شده و عقب ماندگی همه جانبه را برای کشورهای توسعه نیافته به دنبال خواهد داشت .  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:33  توسط م . آزاد  | 

با نزدیکتر شدن به انتخابات مجلس هشتم ، کم کم نمایندگانی که چهار سال آزگار در دار الشوری ( نمی گویم پارلمان ؛ چرا که از علوم سیاسی خجالت می کشم ) به تفنن و وقت گذرانی مشغول بودند ، به منظور کسب مجدد اقبال مردم ( نمی گویم شهروندان ؛ به همان دلیل پیشین ) و در حقیقت نهادن کلاه گشاد ابوموسایی دیگری بر سر آنان ، با ترتیب دادن مصاحبه های وقت و بی وقت سعی در ارائه چهره ای مستقل ، منتقد و مردمی از خود دارند .

اینان که در مجلس هفتم آن چنان در برابر موج پوپولیستی دولت نهم مبهوت و مغلوب شده بودند که از هرگونه اراده و در نتیجه کنش ناشی از آن ناتوان مانده و ادای وظیفه قانونی خود را در مقابل تمجید های بی محتوی از ضعیف ترین و شعارگراترین و ولخرج ترین دولت بعد از انقلاب 57  ، به باد فراموشی سپرده بودند ، اکنون و با مشخص شدن ناتوانی دولت در مهار تورم و سامان بخشیدن به اوضاع بغرنج اقتصادی و نیز ناتوانی در کسب منافع ملی در زمینه روابط بین الملل که افت محسوس مقبولیت رئیس دولت را به دنبال داشته است چاره را در آن دیده اند که با انتقاد از دولت و اعتراض به عملکرد ناموفق آن ، در نقش منتقدینی مستقل و طرفدار مردم وارد شده و باردیگر بر کرسی سابقا قرمز و سبز کنونی مجلس تکیه زده و باز هم چهار سال آتی را به سرکار گذاشتن موکلان خود مشغول شوند .

گزارشی که چند شب پیش در قالب یک مصاحبه ضعیف تلویزیونی از سوی رئیس جمهور به مردم ارائه شد و اعتراف اجباری رئیس دولت به افزایش تورم و عدم موفقیت دولت در بهبود شرایط اقتصادی علی رغم افزایش باور نکردنی قیمت نفت ، فرصت مناسبی بود که نمایندگان نگران ، آن را دستاویزی برای ایراد نطق های آتشین و دلنشین نموده و چنین وانمود کنند که نگران وضع معیشت و زندگی مردم هستند . طرفه اینکه ، بیشتر این نمایندگان معترض ، نه از جناح موسوم به اصلاح طلب که در حقیقت وابستگان فکری و تشکیلات جبهه بی در و پیکر و نا بسامان اصولگرایی هستند که یاران غار سابق رئیس جمهور و از حامیان پر و پا قرص حضرتش بوده و هستند که امروزه و به امید ورود مجدد به مجلس در قامت منتقد و مخالف ظاهر شده اند . البته در جایی که از برادر حسین شریعتمداری مدیر مسئول منصوب رهبر کیهان ، به عنوان منتقد دولت تقدیر می شود جای تعجب نیست که عماد افروغ و محمد خوش چهره و دیگر نمایندگان اصولگرا هم ژست مخالف بگیرند و رئیس جمهور را زیر سوال ببرند و ...  

انگار نه انگار که همین آقایان در این مدت در برابر اقدامات غیر قانونی رئیس جمهور و اداره سلیقه ای امور کشور از جمله : اجرای بی برنامه ، عجولانه و نادرست سهمیه بندی بنزین و عدم ارائه بنزین آزاد ، عدم مشورت با نمایندگان در معرفی وزیران ، انتصاب استانداران و فرمانداران و بر کناری عجولانه آنان در مدت زمانی اندک ( برکناری وزرای تعاون ، رفاه و تأمین اجتماعی ، آموزش و پرورش ، نفت ) ، انجام سفرهای ناموفق، بی نتیجه و پرهزینه به استان های مختلف ، برخورد های تند و بی منطق در عرصه های اقتصاد از قبیل تغییر بی ضابطه مدیران برخی از بانکها، تغییر مدیر عامل بیمه ایران ، اعمال سلیق در مدیریت بانک پارسیان ، برخورد خشن و غیر منطقی با تجمعات معلمان ، دستگیری دانشجویان منتقد و دگر اندیش از جمله ماجراهای دانشگاه امیرکبیر ، حذف و اخراج اساتید دانشگاهی و کوشش جهت بدست گرفتن زمام دانشگاه ها و در نهایت اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی و تنش آفرین که موجب صدوئر دو قطعنامه شورای امنیت بر ضد کشور شد ... سکوت اختیار کرده و یا به نوعی در صدد توجیه اقدامات وی برآمده اند . این اصولگرایان دو آتشه که امروزه از پاپ هم کاتولیکک تر شده و ادای مخالفان را در می آورند به تنها چیزی که نمی اندیشند همانا مردم و منافع آنان و سوگند نمایندگی شان است .

نمایندگان بی وجود موسوم به اصلاح طلب مجلس هم که در قالب اقلیتی کوچک به خواب قیلوله در مجلس مشغول بودند هم ناتوان تر از آن بوده و هستند که بتوانند تأثیری در روند امور داشته و آن چنان که در تمام دنیا مرسوم است بتوانند نقش اقلیتی موثر و لااقل مزاحم اکثریت را بازی کنند . هر چند از اقلیتی به ظاهر اصلاح طلب که بزرگش شیخ قدرت الله علیخانی و محمدرضا تابش باشد انتظاری جز این هم نمی رود .

در این میان ضرر و زیان اصلی متوجه مردم خواهد بود که در نبود رسانه های منتقد و مستقل و آزاد و غیر وابسته و در شرایطی که در نتیجه نظارت استصوابی شورای نگهبان ( این شورا نگهبان منافع جناح خود است نه قانون اساسی و منافع کشور ) نامزد های مستقل و مردمی مجالی برای کاندیداتوری ندارند ، مجبور هستند که یا قید انتخابات را بزنند که نتیجه اش باب میل اصولگرایان است و یا به همین کاندیداهای از فیلتر گذشته روی آورند که در خوش بینانه ترین حالت ، اتاق خوابی چون مجلس هفتم در انتظارشان خواهد بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:44  توسط م . آزاد  | 

تصویر مبهم پیکرت از لابلای نور و آینه و قطرات بخاری که ملتمسانه به تن سرد و بی روح شیشه آویزان شده و با نا امیدی ، آرزویی واهی را جستجو می کند در برابر چشمان حریص من ، نمایش نامه های بی نظیر شکسپیر را تداعی می کند . شرشر آب موسیقی دلنشین روح من است . محبوب من ؛ در لابلای این موسیقی روح افزا که تنت را چون تکه ای از معبدی مقدس در بر گرفته است چند صد سال ساز و آواز اصیل ایرانی را در کسری از ثانیه می نوشم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 20:5  توسط م . آزاد  | 

چرا علی رغم این همه گرفتاری و کمبود وقت که موجب شده است از انجام امور اساسی در زندگی خود باز بمانیم  و حتی گاهی خودمان را هم فراموش کنیم باز برای نوشتن در وبلاگ هایمان ، هر چند کم خواننده باشند ، از زیر سنگ هم که شده وقتی پیدا می کنیم و مطلبی را به چاپ می رسانیم ؟ چرا با علم و آگاهی به این موضوع که بسیاری از خوانندگان وبلاگ ، نه حوصله خواندن مطلب را دارند و نه در آن تعمق می کنند و تنها نزدیکترین و فوری ترین جوابی را که به ذهنشان خطور می کند برای یک یادداشت می نویسند و در بسیاری از موارد کامنت هایشان با اصل موضوع هیچ سنخیتی ندارد ... با این همه باز هم ما وبلاگ نویسان نا امید نشده و به نوشتن ادامه می دهیم ؟ آیا در عرصه وبلاگ نویسی به دنبال نام و شهرت هستیم ؟ آیا به دنبال شنیدن به به و چه چه دوستان انگشت شمار خود هستیم ؟ مطمئنا این گونه نیست ؟

هر یک از ما خارج از عرصه وبلاگ برای خود شانی حقیقی و حقوقی داریم . یا مدیر ، روزنامه نگار ، ، نویسنده ، شاعر ، خواننده ، مسئول ، استاد دانشگاه ، شاغل آزاد ، دولتی ، خصوصی و یا بیکار هستیم . مطمئنا عرصه هایی و فضاهایی را برای بیان دیدگاههای خود در اختیار داریم . در جمع دوستان همفکر و یا غیر همفکر ، در جمع هم حزبی ها ، نهادهای غیر دولتی ، خیریه ها و ... نظرات خود را کم و بیش بیان می کنیم . پس چرا باز هم به دنبال عرصه هایی چون وبلاگ هستیم ؟

به گمانم یکی از عمده ترین دلایلش این است که ما در نتیچجه جایگاه حقیقی و یا حقوقی خود آنگونه که باید و شاید آزادی های لازم را برای بیان نظرات خود بدون هر گونه ملاحظه و احتیاطی نداریم . جمع از ما انتظاری دارد که آن انتظار در نتیجه تصویر و تصوری پیشین از ما و جایگاه حقوقی مان شکل گرفته است و ما ناچاریم که در محدوده آن محذورات حرکت کنیم . از سوی دیگر حتی اگر ما در جمع دوستان و همکاران و مخاطبان آنگونه که بخواهیم صحبت کنیم باز هم از سوی مقابل آنگونه که شایسته است مورد نقد قرار نمی گیریم . به عبارت دیگر مخاطبان ما یا به واسطه سن و سال ما ، یا به واسطه ترس از موقعیت ما و یا به خاطر ملاحظات دیگر و تعارفات معمول و یا به خاطر پرهیز از دلخور نمودن ما ، در نقد اساسی و بعضا ساختارشکنانه نظرات ما ، جانب احتیاط را رعایت نموده و در نتیجه خود ما نیز از مباحث مطروحه و بازتاب آن در جمع مخاطبانمان نا راضی هستیم . پس برای این که نتیجه مطلوب را از بیان افکار و نظرات خود به دست بیاوریم به دنبال راهی هستیم تا :

-          بی پروا و بی هر گونه ملاحظه ای صحبت کنیم و بنویسیم

-          مباحثی که در اجتماع خطوط قرمز واقعی و یا ساختگی هستند را با هزینه کمتری بیان کنیم .

-          دوستان جدید و مخاطبان بیشتری با اعتقادات و افکار متفاوت و بعضا متضاد داشته باشیم .

-          پیام خود را در کمترین زمان ممکن به اقصی نقاط دنیا برسانیم .

-          مهم تر از همه و به عنوان هدف اصلی ، مورد نقد و انتقاد بی پروای مخالفان قرار بگیریم .

وبلاگ و وبلاگ نویسی دقیقا همان ابزاری است که می تواند ما را عریان و بی هیچ پوشش و محافظی در برابر نقد ناقدان قرار دهد و نه تنها نیاز ما را به نقد شدن ارضا کند بلکه عرصه را آن چنان بگشاید که کنترل و مدیریت روند نقد و انتقاد از دست ما و بعضا منتقدان خارج شود . در این روند لزوما همه ناقدان اصول نقد صحیح و علمی را رعایت نمی کنند و چه بسا نقد از مسیر اصلی خود خارج شده و کار به تخطئه ، هجو و تخریب بکشد . چه بسا مخاطب ما به دلایل مختلف ما را مورد شدیدترین حملات ، توهین ها ، تحقیر ها و ناملایمات قرار دهد . چه بسا معنی کلام و جان سخن درک نشود و هر کسی از ظن خود یار ما شود . چه بسا ناقدان غیر منصف بی خیال فرهنگ عظیم لغلا دلنشین و ادبی و آدابی شده و در انبان لغات غیر ادبی و غیر آدابی و مستهجن را گشوده و همه را بر ما آوار نمایند و در نهایت چه بسا عرصه آنچنان بر ما تنگ شود که در پی خروج از میدان شویم و جریده روی را پیشه کرده و کنج عافیت را آرزو نماییم . پس لازمه ورود به عرصه وبلاگ ، داشتن سعه صدری است که موجب شود ما :

-          بپذیریم که دیگران هم بهره ای از حقیقت برده اند .

-          بپذیریم که انسانیم و جایز الخطا ( هم ما و هم منتقدانمان ) .

-          بپذیریم که دیکته نا نوشته غلط ندارد .

-          بپذیریم که افراد در بیان دیدگاه خود ممکن است از دایره ادب خارج شوند و در عرصه فرهنگی ، سرهنگی نمایند .

-          بپذیریم که همیشه روند امور آنگونه نیست که ما انتظار داریم

-          و در نهایت بیاموزیم که با دیگران اعم از صالح و نا صالح ، دانا و نادان ، آگاه و یا نا آگاه و ... با حفظ فاصله ، تعامل داشته باشیم .

.....................................................

اینجانب که اینگونه منبر رفته و به ایرادافاضات پرداخته ام و اسب خطابه را در صحرای سخن به تاخت دوانده ام و عرصه وبلاگ و نقد و انتقاد را چنین و چنان توصیف نموده ام نه از موضع یک دانای کل و عالم به امور هستی که از جانب شخصی سخن می گویم که خود چنین تجربه هایی را در این عرصه دارد .  هم مورد نقد بی رحمانه قرار گرفته است و هم بی رحمانه دیگران را نقد نموده است . در این عرصه تلاش نموده است تا در نقد دیگران ضمن این که بی پروا و بی ملاحظه باشد و حقیقت را بر مصبحت ترجیح ندهد ، جانب ادب را نیز فرو نگذارد و بهداشت در گفتار و نوشتار را فرو نگذارد . اما اعتراف می کنم که همیشه ، امور آنگونه نیست که انتظار داریم .

روز گذشته در پایان یک روز سخت کاری به دیدن وبلاگ دوستی نازنین رفتم که علیرغم اختلاف نظرهای گسترده و علی رغم تفاوت در جهان بینی و نگرشمان به هستی و جامعه و خلاصه همه چیز... وبلاگش را هر روز می خوانم . این دوست نازنین ، تا جایی که می دانم در عرصه اجتماع هم فردی است فعال ، مفید و موثر که قلم خود را در راه خدمت به جامعه به کار گرفته است . وی مطلبی را با محتوایی عاشقانه نوشته بود که در حقیقت حدیث نفسی بود خطاب به خود و یا کسی که خود می خواست . خب . برای من که نگاهم به مقوله عشق از دریچه عقل صورت می گیرد و اصولا با ابزار عقلی به سراغ مقولات عشقی می روم ( علی رغم این که عشق و عقل دو پادشاهی هستند که در یک اقلیم نمی گنجند ) اینگونه مطالب نمی تواند جذابیتی داشته باشد و بدیهی است که فورا شاخک های ما را به واکنش وادار می کند ( درست مثل حشراتی از قبیل سوسک و موسک ) . حقیر در کامنتی که برای ایشان گذاشتم گفتم :

با سلام

یک انتقاد اساسی و البته دوستانه

متاسفانه مسیر وبلاگ شما در جهتی است که با گروه خونی من سازگاری ندارد . نه این که من خودم را خری بدانم و صاحب وزن و اعتباری ولی وقتم هم بیش از آن ارزش دارد که آن را صرف شنیدن خزعبلاتی به نام عشق نمایم . این نبش قبر گذشته و در لفافه و کنایه سخن گفتن فریب بزرگی بیش نیست . این استخوان لای زخم تا کی ؟ این همه مشکل که بر سر زنان و جنبش تساوی طلبانه آنان ریخته و آن وقت شما ... دیدار می نمایی و پرهیز می کنی ... باز هم ورژن جدید لیلی و مجنون و خسرو وشیرین ؟ گمان نمی کنم که دیگر به وبلاگت بیایم . مرا ببخشید از اینکه جسارت کردم .

اکنون و پس از گذشت شبی که من بیشترش را به این موضوع و نظر خودم اختصاص دادم و با خواندن چند باره کامنت خود و مطلبی که ایشان در جواب من نوشته اند ، اعتراف می کنم که در این مسیر دچار اشتباهاتی شده ام . اشتباهاتی اساسی که هم مشکلاتی را برای ایشان حاصل نموده است و هم احساس عذاب وجدانی برای این دن کیشوت مادرمرده . اعتراف می کنم که :

-          نوع نگارش و محتوای وبلاگ تنها به نویسنده مرتبط است و لاغیر .

-     موضوع وبلاگ ( عاشقانه ، عارفانه ، سیاسی ، طنز ، علمی ، فنی و ... بودن وبلاگ ) و یا نوع نگرش نویسنده به مقولات مختلف ، به نویسنده ارتباط دارد و لا غیر .

-          پرداختن به حدیث نفس و یا حدیث اجتماع ، در حیطه صلاحیت نویسنده است و لا غیر .

-     خواننده وبلاگ اگز مرام و مشی یک وبلاگ را نمی پسندد می تواند آن مطالب را نخواند و یا برای خواندن آن وبلاگ مجددا مراجعه نکند .

-          نقد مطالب یک وبلاگ باید علمی ، مستند و مودبانه باشد .

-     اراجیف خواندن و یا خزعبلات خواندن مطالبی که مورد تایید خواننده نیست تنها ناشی از کوته بینی است و خبط و اشتباهی اساسی است .

-          خواندن مطالب یک وبلاگ از سوی خوانندگان ، منتی بر سر نویسنده نیست .

-          هیچ نویسنده وبلاگی برای نوشتن مطلبی نیاز به اجازه و هماهنگی با خوانندگان خود ندارد .

-          آمدن و یا نیامدن مجدد خوانندگان به یک وبلاگ به خودشان مربوط است .

-          و ....

حقیر ضمن اعتقاد راسخ به بخش ابتدایی این مطلب در خصوص نقد و انتقاد و ادب و آداب و نیز ضمن اعتراق به خطای استراتژیک خود از همین جا از تمام دوستانی که تاکنون بدین شیوه مورد انتقاد من قرار گرفته اند و مخصوصا دوست نازنینم ( ش ) عذرخواهی نموده و از خداوند آفریننده عقل و خرد می خواهم تا نعمت صبر ، مهربانی و بذله گویی را از این وجود بی وجود دریغ نفرمایند .

پی نوشت :

اگر نقد نا بخردانه این حقیر موجب شود تا این دوست نازنین از وبلاگ نویسی خودداری نمایند اینجانب نه تنها هیچ گاه خود را نمی بخشد بلکه یقینا تا مدتها با عذاب وجدان دست به گریبان خواهد بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:44  توسط م . آزاد  | 

انسانها ، همیشه درباره دو خط موازی تنها به این موضوع توجه می کنند که این دو خط هیچگاه به هم نمی رسند درحالی که از این نکته غفلت می شود که این دو خط هیچگاه از همدیگر نیز دور نمی شوند . آنها در تمام طول حیات خود با هم هستند ، با هم به دنیا می آیند ، با هم زندگی می کنند و با هم می میرند ، در حالی که فاصله خود را همیشه ، با همدیگر حفظ می کنند . همین باعث می شود که هیچگاه از هم دور نشوند .

این حفظ نمودن فاصله ها ، همان چیزی است که از سوی انسانها رعایت نمی شود . برای همین است که ارتباط انسانها با همنوعان خود تا این حد دستخوش دگرگونی می شود . گاهی و در جایی که جایش نیست به کسی آنقدر نزدیک می شویم که با او یکی می شویم و زمانی دیگر و در جایی دیگر و با بهانه ای کوچک از او دور می شویم .

به نظرم لازم است که ما با دیدی تازه تر به خطوط موازی بنگریم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:44  توسط م . آزاد  | 

به شدت درگیرم و گرفتار . شبها که به خانه می آیم مانند جسد ولو می شوم . حتی توان شستن دست و صورتم را هم ندارم . یک هفته می شود که نه روزنامه خریده ام و نه اخبار را گوش داده ام. از آنچه در دنیا می گذرد بی خبرم . مانند کسی هستم که سالها در سیاهچالی اسیر بوده است و  حتی نمی داند که شب است یا روز ؟ ولی همه چیز تا پایان هفته تمام می شود و دوباره ... بازگشت به زندگی عادی .

از امروز صبح بیتی از سعدی شیرازی در مغزم دوران می کند . شاید خواندنش خالی از لطف نباشد .

 

من رشته دوستی تو پاره می کنم

شاید گره خورد و به تو نزدیکتر شوم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 21:35  توسط م . آزاد  | 

« اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

دكتر علی شریعتی‏

...................................................................................................................

بیش از نیم قرن از واقعه ای که در تقویم رسمی و تقویم اجتماعی و دانشگاهی کشورمان روزی را به نام روز دانشجو پدید آورده است می گذرد . در تاریخ معاصر اتقافات مهمی در کشورمان رخ داده است که برخی از آنها به جهت اهمیتشان ، روزی را در تقویم تاریخ به خود اختصاص داده اند . با گذشت سالها از آن حوادث ، امروزه از آنها تنها نامی در تقویم های مکتوب و رسمی مانده است ؛ در حالی که در تقویم های غیر رسمی و اجتماعی ، یا اثری از آن وجود ندارد و یا اگر هم گاهگاهی به مناسبتی یادی از آن می شود صرفا در همین حد باقی می ماند . تا جایی که حتی اگر عنوان آن روز از تقویم هم حذف شود نه اعتراض کسی را موجب و نه خللی در تاریخ ایجاد می شود .

بر عکس روزهایی در تقویم نیز وجود دارد که گذشت سالها و نامهربانی ها و جفاهای مختلف نیز نتوانسته ذره ای از اهمیت آنها بکاهد و یا احیانا آنها را به دست نسیان بسپارد . اینگونه  روزها و مناسبت ها ، همیشه و در فرآیندی مستمر بازتولید و بازتعریف می شوند . در زاد و ولد متوالی هستند و ققنوس وار از پس خاکسترشان ، جوانه ای دیگر رشد می کند و خود وجودی تنومند و غیر قابل انکار می شود . شانزدهم آذر و روزدانشجو یکی از همین روزها و مناسبتهاست که گذر زمان و باد وباران تهمت ها و دشمنی ها و نامهربانی ها ، نه تنها کوچکترین گزندی به آن نرسانده است که حتی ، در این برهه از تاریخ کشورمان یاد این روز و مظلومیت صاحبان این روز ، بیشتر از گذشته نمایان شده و جلوه گری می کند .

اگر در سال 1332 و در  آن روز ، همان روزی که باعث شد شانزده آذر روز دانشجو شود حاکمیتی خودکامه ، دانشگاه ودانشجو را سرکوب کرد و به خاک و خون کشید و سه تن از دانشجویان آزادی خواه ( احمد قندچی ، آذر شریعت رضوی و ناصر بزرگ نیا ) را که هر کدام به نحله فکری متفاوتی تعلق داشتند برای همیشه در تاریخ جاودانه ساخت و خون گرمشان را بر زمین یخ زده و فسرده استبداد خود جاری ساخت امروز نیز همان رویه و حتی در مواردی بسیار شدید تر و غلیظ تر توسط حاکمیت خودکامه دیگری دنبال می شود . با این تفاوت که اگر حاکمیت خودکامه سابق صرفا به دلیل گرفتن زهر چشم از دانشجویان و تثبیت اوضاع کشور پس از کودتای امریکایی – انگلیسی 28 مرداد و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و تمهید سفر نیکسون رئیس جمهور وقت دولت کودتاگر امریکا ، دانشگاه را عرصه تاخت و تاز خود قرار داد امروزه به نام نامی دین و و به بهانه دفاع از اسلام ، دانشگاه در حجمی وسیع تر و با شدت بیشتر سرکوب می شود  . دانشجویانش به قتل می رسند ، به زندان می روند ، خانه و کاشانه شان ( کوی دانشگاه ) بر سرشان ویران می شود  و یا زهرا یا زهرا گویان کتک می خورند و مضروب می شوند و از بلندی به پایین پرتاب می شوند ؛ نخبگانش یا از ادامه تحصیل منع می شوند و یا به ناچار به خارج از کشور پناهنده می شوند ، اساتیدش تصفیه و از تدریس منع می شوند ، عرصه دانشگاهش را در اختیار نیروهای شبه نظامی و وابسته به نهادهای امنیتی ( بسیج ) اشغال می کند ، بحث آزاد و تبادل آزاد افکار و اندیشه تحمل نمی شود ، تشکل هایش ، حتی آنها که پسوند اسلامی را به یدک می کشند تعطیل می شود و کار به جایی می رسد که اعضای آن را به جرم داشتن عقیده ای متفاوت با آنچه حاکمیت می خواهد به نام ستاره دار و ... از حق آزاد ادامه تحصیل مانع می شوند ....

و راز ماندگاری و مانایی شانزده آذر چیزی جز این نیست . همین است که شانزده آذر هنوز داغ داغ است و هنوز خون گرم شهیدانش بر سنگفرش دانشگاه جاری است . روز دانشجو زنده است چرا که  دانشجویان شجاع و آزادیخواه در دانشگاهی همچون دانشگاه امیرکبیر و علامه و دیگر دانشگاهها قربانی توطئه دستگاه اطلاعاتی می شوند و به حبس می روند و از تمامی حقوق قانونی و انسانی خود منع می شوند . روز دانشجو جاویدان است چرا که احمد باطبی تنها به جرم بلند نمودن پیراهن دوست و همکلاس مجروح و مضروب خود ، در بند است . چرا که اکبر محمدی در زندان به طرزی مشکوک جان می سپارد و منوچهر محمدی کماکان چشم انتظار آزادی است . احمد قصابان و دوستانش در دانشگاه امیرکبیر در زندان ضرب و شتم می شوند . شانزده آذر رزنده است چرا که اساتید دگر اندیش که مطابق سلیقه آقایان سخن نمی گویند خانه نشین می شوند و نور چشمان و متملقین ، جای آنها را می گیرند . شانزده آذر زنده است چرا که هنوز هم رئیس بزرگترین انشگاه کشور فردی است که از حوزه علمیه آمده است . حوزه ای که بزرگترین دشمن دانشگاه بوده و هست . حوزه ای که روحانیون فارغ التحصیلش ، در به هم ریختن اجتماعات دانشجویی و مضروب نمودن استاد دانشگاه و تکفیر و تفسیق دانشجویان پیشقدم بوده و هستند . حمله ها و هجمه هایی که هر روزه از سوی حوزویان به دانشگاهیان می شود به حدی است که اگر یک هزارم آن از سوی داشنجویان صورت می گرفت باز هم چون سالیان پیشین ، قم عزادار می شد و طلبه های از همه جا بی خبر ، کفن پوش ده و فریاد وا اسلاما سر می دادند . شانزده آذر زنده است چرا که دانشجویان می خواهند در رأس دانشگاه مادر کشور ؛ فردی از جنس دانشگاه و دانشجو را ببینند و نه بیگانه ای کمه حتی زبان مشترکی با آنها ندارد .... مطئن باشید و باشند تا شرایط اینگونه است شانزده آذر و روز دانشجو مانا و پایا است .

آقایان زیاده خوشحال نباشند و بیش از حد خرسند ، چرا که جنبش دانشجویی که اقتدارگرایان به احتضارش کشانده اند ، هنوز زنده است . مرگش آرزویی است که مطمئنا به گور خواهند برد و رویایی است که تعبیر نخواهد شد . دورنمای مرگ جنبش دانشجویی ، برای مستبدان ، سرابی بیش نیست . همین جرقه های آزادی خواهی و آزادی طلبی نشانه حیات جنبش دانشجویی است . شاید توطئه آنها ، جنبش را دو شقه و چند شقه کرده باشد اما جنبش هنوز زنده است . همین که رئیس جمهور پوپولیست چاوزپرست ، از ترس مواجهه با دانشجویان از در پشتی وارد دانشگاه تهران می شود و در میان تدابیر شدید امنیتی از همان در می گریزد نشان دهنده زنده بودن جنبش دانشجویی است . همین که آقایان ، یک شبه تشکل های موازی به نام دانشجویان و با پسوند های « مستقل » و « مسلمان » و امثالهم ایجاد می کنند و تشکل های اصیل و برخاسته از متن و بطن دانشجویان را محدود و منحل می کنند نشانه زنده بودن جنبش دانشجویی است .

به قول مارتین لوتر کینگ « رویایی دارم » و به قول فروغ « من خواب دیده ام » ... بسیار دور نیست که در نتیجه تلاش ها و مجاهدت های دانشجویان آزادی خواه و دموکراسی طلب ،  نسیم دلنشین آزادی و دموکراسی و حقوق بشر وزیدن گیرد . بی گمان روزی که لبخند بر لبان خانواده های شهدای جنبش دانشجویی بروید و اشک شوق در چشمانشان جاری شود فرا خواهد رسید . حتی اگر آن روز من و یا ما نباشیم .

 

فردا صبا چو کاوه آهنگر            بر پا کند بساط بهارن را

   از تخت ظلم و جور فرود آرد      ضحاک ماردوش زمستان را

 

 

 

.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:13  توسط م . آزاد  | 

توخالی بودن دفاع جانانه رئیس جمهور در روز استیضاح  فرشیدی وزیر آموزش و پرورش  و تعریف و تمجیدهای عجیبش از ایشان ، خیلی زود با استعفای وزیر مذکور ، عیان شد . این البته جای تعجب ندارد چرا که دولت نهم دولت شگفتی هاست . اگر دولت خاتمی به ادعای خودش هر نه روز با یک بحران مواجه بود دولت آقای احمدی نژاد هر یک روز نه خبر شگفت را موجب می شود . بی ثباتی شخص رئیس جمهور و اعضای کابینه و مدیران و مسئولانش بر عقاید و نظرات خود و اتخاذ تصمیم های خلق الساعه ، کار را به حدی رسانده است که امکان هر گونه برنامه ریزی را از مردم سلب نموده است .

در حالی که یکی از ویژگی های جوامع مدرن رعایت قواعد بازی و اداره امور بر مبنای سامان مشخص سیاسی و اجتماعی و امکان پیش بینی حوادث و اتفاقات آتی است در ایران ما هیچ کس نمی داند که فردا چه خواهد شد و دولت چه ساز جدیدی را سر خواهد داد  . این غیر قابل پیش بینی بودن آینده در ایران شرایطی را رقم زده که هیچ کس قدرت و جرأت ریسک و ماجراجویی و یا سرمایه گذاری در زمینه تولید و یا صادرات را ندارد . چه بسا که دولتمردان شب با برنامه ای به بستر روند و صبح با طرحی دیگر از بستر برخیزند .

هنگامی که وزیر مستعفی آموزش و پرورش در میان بهت و حیرت ناظران ، از مدیریت یک مدرسه غیرانتفاعی ، یکراست بر صندلی وزارت یکی از مهم ترین وزارتخانه ها نشست ، هنگامی که معلمان مظلوم در مقابل چشمان مزیر آموزش و پرورش کتک خورده و راهی حبس شدند ، آن زمان که در آزمون این وزارتخانه مقدسات مردم بازیچه دگم اندیشی و سطحی نگری اذناب وزیر آموزش و پرورش گردید و زمانی که وزیر به بهانه اسلامی کردن آموزش و پرورش تمامی رده های مدیریتی و غیر مدیریتی این وزارتخانه را دستخوش تغییر نمود و به قول یکی از نمایندگان مجلس ، این وزارتخانه را شخم زد آنچه موجب شد تا فریاد دلسوزان مردم راه به جایی پیدا نکند تنها و تنها حمایت های رئیس جمهور از وی بود . در نتیجه این حمایت ها ، هر جا ایرادی و اشکالی بر وزیر وارد شد این رئیس جمهور بود که رگهای گردن را متورم نموده و به دفاع از این تحفه می پرداخت . اما پرده آخر این نمایش پوپولیستی نشان داد که پوپولیست ها برای تحمیق مردم و تهییج توده ها و بسیج سیاسی و اجتماعی آنها ، حتی به حواریون خود نیز رحم ننموده و به مقتضای شرایط سیاسی و اجتماعی ، به قربانی کردن دوستان نزدیک خود نیز دست می زنند .

پر واضح است که در سال آتی و هنگام برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ، رسانه های همسو با دولت که کمترین نشانی از استقلال و حرفه ای گری را با خود همراه ندارند این تصمیمات الله بختکی و گم و گیج محمود احمدی نژاد را به پای شجاعت و جسارت ایشان و نداشتن تعارفات مرسوم با مدیران می دانند و آن را اتفاقا از نقاط قوت ایشان می خوانند . همانگونه که با مشخص شدن ضعف استانداران و فرماندارن و نیروهای قوه اجرایی کشور و مشخص شدن افتضاح مدیریتی آقایان ؛ این بار به نام برکناری مدیران ماکارآمد سعی در جبران خطاهای خود دارند . هر چند در این رهگذر نیز بسیاری از کارمندان غیر همسو با دولت نهم به نام مدیران ناکارآمد حذف و طرد خواهند شد .

تردیدی نیست هر چه به زمان انتخابات ریاست جمهوری نزدیکتر شویم این گونه نمایش های پوپولیستی و عوام فریبی رنگ و بوی بیشتری خواهد گرفت . مخصوصا در زمانی که چاوز برادر عزیز و مکتبی رئیس جمهور در مصاف با دموکراسی شکست خورده است آقای احمدی نژاد تلاش خواهد نمود تا با پند گرفتن از سرنوشت یار غار خود و با شدت دادن به اقدامات نمایشی و پرهیز از ذره ای دموکراسی ولو به صورت جزئی و محدود ، ادامه دوران ریاست جمهوری خود را میسر سازد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:11  توسط م . آزاد  | 

وقتی که مرد پاکت سیگار را مچاله کرد و شیشه مشروب را شکست و بر سجاده نشست و برای نماز قامت بست ، گذشته شیرین و عاشقی و قهر و آشتی و خواستگاری و مخالفت ها و رضایت ها و ماه عسل و ده سال زندگی مشترک ، در مقابل چشمان زن به نمایش درآمد .

بالاخره زندگی روی دیگر خودش را نشان داده بود . روز که گذشت و شب از راه رسید ، زن با چشمانی پر از اشک ، برای نخستین بار و پس از سالها اعتماد ، به سراغ جیب شوهرش رفت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 17:11  توسط م . آزاد  | 

با کمال تأسف و تأثر ، دوستان عزیز پست پیشین در خصوص  اظهارات آیت الله علم الهدی در نماز جمعه مشهد را و مخصوصا بخش مربوط به ورجه وورجه کردن بانوان ایرانی در مسابقات خارجی و در برابر چشم هیز و ناپاک اجانب و مردان شهوت پرست غربی ، جدی نگرفته و ضمن حواله نمودن آن به ... چپ و یا راست خود با بی خیالی از کنار آن گذشتند  . غافل از اینکه این اظهارات نتیجه خواهد داد و نتیجه اش این شد که متعاقب تذکر کتبی نمایندگان اصواگرای مجلس به ریاست جمهور محبوب و مردمی در خصوص « دستور رعایت همه موازین شرعی در ورزش به خصوص مسابقات خارج از کشور ورزش بانوان با توجه به اظهار نظر برخی از مراجع تقلید » ، رئیس کمیته ملی المپیک بیان فرموده اند که : « از بخش مربوطه در کمیته ملی المپیک خواسته ایم تا در زمینه حضور بانوان اسلامی با پوشش مناسب در رویدادهای ورزشی در فدراسیون های جهانی ما را حمایت و یاری کنند که مورد تأیید و استقبال مسئولان قرار گرفت .  آقای سازور معاون فرهنگی سازمان تربیت بدنی هم فرموده اند : « باید در مسافرت های خارج از کشور بیش از پیش مراقب پوشش زنان ورزشکار ایرانی باشیم » .

آگاهان و صاحب نظران سیاسی و در رأس آنها دن کیشوت ، معتقدند که این اقدامات از آنجا شروع شد که در پی سفرهای زنان و دختران ایرانی به خارج از کشور ، بسیاری از مردان خارجی با دیدن اندام ورزیده ، متناسب و موزون آنها و زیبایی خدادادیشان که بدون بزک و دوزک هم از همتایان غربی خود زیباتر و دلنشین تر هستند تصمیم گرفتند که قید معشوقه های غربی خود را زده و یک دل نه صد دل عاشق این لعبتگان پارسی شوند .

بنا به گزارش های رسیده فرزی و چالاکی دختران ایرانی ، نداشتن چربی و کیلو های اضافه ، استخوان بندی سالم ، نداشتن پوکی استخوان در اثر برخورداری مداوم از اشعه آفتاب ، برخورداری از موهای بلند ، قوی و ریشه دار در نتیجه عدم پنهان نمودن آن در زیر روسری و انواع و اقسام چادر و چاقچور ، سلامت روحی و روانی ، داشتن تساوی حقوقی و اجتماعی با مردان ، احتمال رئیس جمهور شدن آنها در آینده و ... عواملی هستند که موجب دلباختگی مردان خارجی به زنان ورزشکار ایرانی شده است .

اخبار تکمیلی حاکی از آن است که از زمان اعزام بانوان ایرانی به مسابقات برون مرزی ، میزان طلاق در غرب به شدت افزایش داشته و نه تنها جوانان قید دوست دخترهای خود را زده اند بلکه مردانی که سنی از آنها گذشته هم بعد از سالها زندگی مجدد یا زنان خود را طلاق داده اند و یا شلوارشان دو تا شده و به فکر تجدید فراش افتاده اند . در حال حاضر بحران عشقی سراسر غرب را فرا گرفته و بیم آن می رود که جوانان زیادی در آنجا دست به خودکشی بزنند . رمان های عشقی نیز در تیراژ گسترده تجدید چاپ شده و نمایشنامه ها و تئاترهای عاشقانه بار دیگر به روی صحنه رفته است . میزان تمایل جوانان به خالکوبی بر روی بازو نیز رشد چشمگیری داشته است و جمله « ایران عشق من » بیشترین جمله ای است که بر روی بازوی جوانان خالکوبی می شود .

بازیگران خوش فرم و خوش سیمای هالیوودی نیز در نتیجه رکود بازار خود ، در تجمعی اعتراض آمیز که با پوشیدن کفن انجام شد ، ضمن صدور قطعنامه ای ورود دختران ماه روی پارسی را به کشورهای غربی محکوم نموده و خواستار اعلام جهاد بر ضد ایران شدند . در این گردهمایی نیکول کیدمن ، آنجلینا جولی ، اما تورمن ، جولیا رابرتز ، کیت بلانشت ، کاترینا زتا جونز ، به نمایندگی از معترضان سخنانی ایراد نمودند .

اخبار تکمیلی در روزهای آتی به استحضار رسانده می شود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:13  توسط م . آزاد  | 

سيداحمد علم‌الهدي در خطبه‌هاي نماز جمعه مشهد موضع ارزشي بسيج در جامعه امروز را در حوزه امر به معروف و نهي از منكر اعلا‌م كرد و افزود: برادران بسيجي بدانيد كه اگر امروز روسري خواهر شما در اين انقلا‌ب و نظام چهار انگشت عقب رفته و تار مويي از سر او مشاهده شود، بايد به تعداد تارهاي موي او كه نامحرمان ديده‌اند، كشته بدهيم تا دوباره آن روسري به جلو كشيده شود.

به گزارش آفتاب، او خطاب به بسيجيان در مورد مساله ورزش بانوان هشدار داد و گفت: مگر شما بسيجيان زنده نيستيد كه ناموس اين مملكت را در مقابل خارجي‌ها به نمايش مي‌گذارند و هيچكس كاري نمي‌كند؟ اگر مسوولا‌ن هم در مقابل اين موضوع اعتنايي نكردند، شما بسيجيان بايد كاري انجام دهيد . وي با اشاره به صحبت‌هاي اخير خود در خطبه‌هاي نماز جمعه، مبني بر حرام بودن نشان دادن تصاوير ورزشي بانوان در تلويزيون، گفت: اين موضوعي بود كه من مطرح كردم، اما متاسفانه چند روز پس از اين صحبت‌ها، مجددا با نشان دادن مسابقات ورزشي بانوان در تلويزيون عده‌اي دهن‌كجي به بنده داشتند.او با تاكيد بر اينكه « بسيج بايد در حفاظت از ارزش‌ها همواره تلا‌ش كند »، اظهار داشت: ‌امام‌خميني(ره) در وصيتنامه خود، انقلا‌ب را به دست بسيجيان سپرده‌اند و فرموده‌اند كه بسيجيان نبايد بگذارند انقلا‌ب به دست نااهلا‌ن بيفتد.وي يادآور شد: نااهلا‌ن زماني كه از راه نظامي به جايي نرسند، طبيعي است از راه سياسي وارد كشور شده و با تصاحب موقعيت‌هاي دولتي، نظام را منحرف مي‌كنند، اما امام(ره) هيچگاه نگفته‌اند كه در چنين موقعيت‌هايي بسيجيان بايد كنار بايستند تا زماني كه نظام خوب به انحراف كشيده شده، آنگاه با جنگ و خونريزي موقعيت مناسب را ايجاد كنند.

امام‌جمعه مشهد جريان‌شناسي و چهره‌شناسي را براي بسيجيان ضروري عنوان كرد و گفت: با وجود اين جريان‌شناسي و چهره‌شناسي، اگر زماني نااهلا‌ن در اين نظام نفوذ كنند، بسيجيان قادر به شناسايي آنها هستند و اينجاست كه بايد جسورانه و شفاف به افشاگري بپردازند.عضو مجلس خبرگان رهبري باز هم با اشاره به وصيتنامه امام خميني(ره) در خصوص جهاني‌شدن بسيج، توضيح داد: امام(ره) در وصيتنامه خود گفته‌اند كه بسيجيان بايد به فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلا‌مي باشند و اين شدني است. بسيج تنها مربوط به ايران نيست و بايد هسته‌هاي بسيج را در سراسر دنيا ايجاد كرد، به كوري چشم آمريكا.

ماخذ : روزنامه اعتماد ملی ، ص 2 ، یکشنبه 11/9/86

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 15:29  توسط م . آزاد  | 

سیب سرخی را که از باغ همسایه دزدیده ام در گودی کمرت قایم کرده ام . گویی نفست با رشته ای نامرئی آن را بالا و پایین می برد . ساعتها گذشته است بازویم در زیر سرت به خواب رفته است  و چشمانم در امتداد تنت ، توده سرخی را که بر زمینه سفید جلوه گری می کند به تماشا نشسته است .

راز نیفتادن سیب تنها یک چیز است ... جاذبه هم در بهت میان این منظره دلنشین ، هویت خویش را از یاد برده است .

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 17:9  توسط م . آزاد  | 

کنفرانس پاییزی صلح خاورمیانه در آناپولیس که به پیشنهاد ایالات متحده و با حضور 49 کشور دنیا تشکیل شده است مهم ترین اتفاقی است که در حال حاضر چشم ناظران امور سیاسی را به خود خیره کرده است . این کنفرانس که در ایالت مریلند ایالات متحده برگزار می شود چنانچه بتواند به واسطه تفاهم دو طرف اسرائیلی و فلسطینی و کنار گذاشتن عقاید ارتدوکس خود ، نتایجی عملی در بر داشته باشد می تواند نقطه آغازین محکمی باشد تا از طریق آن ، مناقشه طولانی اسرائیل و فلسطین به سرانجامی ختم شود که منافع نسبی و معقول طرفین را برآورده سازد .

اهمیت این کنفرانس از همین جا مشخص می شود که  هفده کشور از اعضای سازمان کنفرانس اسلامی به دعوت میزبان برای شرکت در این جلسه لبیک گفته اند . حضور نماینده ای از کشور عربستان و نیز سوریه که اولی تا کنون در هیچ کنفرانسی که نماینده ای از اسرائیل حضور داشته است شرکت نکرده است و دومی بخشی از کشورش در اشغال اسرائیل است پیروزی بزرگی برای اسرائیل محسوب می شود .

از سوی دیگر ایالات متحده نیز تلاش می کند تا با به سرانجام رساندن این کنفرانس ، ضمن حفظ امنیت اسرائیل به عنوان هم پیمان استراتژیک خود ، تا حدود زیادی چهره خود را به عنوان ابرقدرتی که توانایی حل و فصل بحران های اساسی را دارد در افکار عمومی بازتعریف نماید . از جنبه معادلات داخلی نیز موفقیت آمیز بودن این کنفرانس می تواند  وجهه سیاسی جمهوری خواهان را که در نتیجه پیچیدگی و تشتت اوضاع عراق و افغانستان و عدم دستگیری رهبر القاعده و حذف این گروه ، خدشه دار شده است را تا حدود زیادی ترمیم نموده و آنان را در انتخابات آتی ریاست جمهوری در مقایسه با رقبای دموکرات خود در موضع بالاتری قرار دهد .

در بعد سیاست خارجی این کشور ، انعقاد صلحی بادوام در خاورمیانه موجب می شود تا ضمن حفظ موجودیت اسرائیل ، موضوع فلسطین به عنوان یکی از مهم ترین فصول مشترک بین کشورهای اسلامی و عربی و عامل وحدت استراتژیک آنان از درجه اهمیت ساقط شده و آنگاه با تاکید بر برنامه های هسته ای ایران و برجسته کردن آن ، وحدت نیم بند و شکننده کشورهای اسلامی را مورد خدشه قرار دهد . بدیهی است آرامش در فلسطین « دومینویی » است که به محض آغاز دامنه آن به کشورهای همجوار آن همچون لبنان هم کشیده شده و آرامش در آن کشور را نیز به دنبال خواهد داشت و پروژه نهایی نولیبرال های امریکایی را که همانا شدت بخشیدن به روند دموکراتیزاسیون و آن هم از نوع لیبرال آن در خاورمیانه است در جاده موفقیت خواهد انداخت .

محمود عباس نیز با هدف تحکیم موقعیت خود به عنوان رهبری ملی و موفق و کسب موقعیتی در حد یاسر عرفات ،  در نزد فلسطینیان و همچنین مات کردن مخالفان تندروی خود در غزه و تضعیف آنان و در نهایت ایجاد کشوری یک دست در جوار اسرائیل به این مذاکرات پا نهاده است . پر واضح است که شکست در این کنفرانس موجب افت شدید مشروعیت وی و در نهایت قدرت گرفتن تندروهای عضو حماس خواهد شد .

ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل نیز که به خاطر عدم موفقیت در جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان ضمن کسب عنوان ضعیف ترین نخست وزیر تاریخ اسرائیل ، تحت فشار انتقادات شدید و گسترده ای قرار دارد می تواند در نتیجه موفقیت کنفرانس آناپولیس با قدرت بیشتری در مبارزات درون حزبی و همچنین مبارزات انتخاباتی داخلی اسرائیل حضور یابد .

در تحلیل نهایی چنانچه این کنفرانس با موفقیت به پایان برسد شکستی مهم در عرصه سیاست خارجی برای ایران رقم خواهد خورد چرا که تا همین جا هم شرکت سوریه یار غار ایران در آناپولیس به نوعی پشت کردن به ایران و برگزیدن منافع خود در بزنگاههای حساس سیاسی محسوب می شود .

موفقیت این کنفرانس تا حدود زیادی شرایط سیاسی را در خاورمیان تغییر داده و مولفه های اساسی قدرت را مورد بازنگری قرار خواهد داد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 8:49  توسط م . آزاد  | 

ساموئل هانتینگتون :

مرگ یک دیکتاتوری الزاما زادن دموکراسی را نوید نمی دهد .
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:0  توسط م . آزاد  | 

مرد که سی و چند ساله است و سر و وضعی مرتب دارد در حالی که تلاش می کند کسی متوجه حضورش نشود شخصی را صدا می زند :

رامین ، رامین ، بیا بریم  .

نا خودآگاه  چشمم دنبال رامین می گردد . در کمال تعجب به جای رامین ، زنی حدودا سی ساله با ناز و عشوه در حالی که باسن خود را به چپ و راست حواله می کند به طرف مرد به راه می افتد . او هم همانند مرد ، ظاهری مرتب دارد و سر و وضعش و جواهراتی که از او آویزان است نشان می دهد که اوضاع مالی مساعدی دارند .

جل الخالق . در این دنیای عجیب همه جور چیزی دیده ام الا زنی که نامش رامین باشد .

………………………………………….

امروز 25 نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است . ما ( من و ابلهانی چون من ) می خواهیم در کشوری که مردانش خجالت می کشند در حضور دیگران زن خود را به نام کوچک صدا بزنند و به ناچار آنها را با نام فرزندانشان ، آن هم فرزندان مذکرشان می خوانند تساوی حقوق زن و مرد و برابری سیاسی و اجتماعی شان را حاکم کنیم .

خشونت علیه زنان ،  تنها تجاوز جنسی ؛ آزارهای روحی ،  کتک زدن و یا سلب حقوق فردی و اجتماعی آنها نیست . این نادیده گرفتنشان و داخل آدم حساب نکردنشان که به نام غیرت و حفظ ناموس صورت می گیرد از هر خشونتی بدتر و غیر انسانی تر است . جالب اینکه خود زنان در مقابل آن سکوت کرده و با سکوتشان مردان را در ادامه این اخلاق پدرسالارانه یاری می کنند .

من معتقدم بی عرضه ترین موجود انسانی ، زنی است که شوهرش ، پدرش و یا برادرش او را اینگونه صدا می زند و آن زن نیز جواب می دهد . من اگر جای آن زن بودم که شوهرم رامین صدایم می زد آنچنان توی دهنش می زدم که تا روز قیامت جلوی چشمش سیاهی برود . اما افسوس که طلاهای آویزان شده بر آن توده گوشت ، نشان می داد که او همین را می خواهد . کوه گوشتی باشد برای پز دادن به افرادی از سنخ خودش در مهمانی ها و پارتی ها و سوار بر ماشینی که مرد برایش خریداری کرده و به پاس خوب حال دادنش در گاه و بیگاه ، تقدیمش کرده در سطح شهر سرگردان باشد .

افسوس . در چنین جامعه ای که اکثر قریب به اتفاق زنانش اینگونه اند ، زنان از جان گذشته و دلاوری خود را در معرض انواع و اقسام خشونت ها و محدودیت ها و آزارها و زندان رفتن ها و کتک خوردن ها و تهدید به تجاوزات جنسی و … قرار می دهند و کمپین یک میلیون امضاء راه می اندازند و مردانی چون من هم آن را امضاء می کنند غافل از اینکه :

خانه از پای بست ویران است    خواجه در فکر نقش ایوان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:53  توسط م . آزاد  | 

ویلیام جیمز ، فیلسوف لیبرال امریکایی 1910- 1842

« حقایق همواره در تغییرند . عقیده ای که برای کسی خرسندی فکری یا اخلاقی به همراه بیاورد برای آن کس عین حقیقت است . »

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:27  توسط م . آزاد  | 

وقتی یکی از دوستانم گفت که برادرش در یکی از جنوبی ترین نقاط ایران ،  از طریق اینترنت و چت با دختری در یکی از شهرهای غرب ایران آشنا شده و قرار است که به همراه خانواده به خواستگاری او بروند موضوع تا حد زیادی برایم سنگین می نمود . ماه بعد زمانی که دوستم گفت : نه تنها خواستگاری انجام شده است بلکه به صورت رسمی آنها با هم عقد کرده اند . موضوع در اینجا برای من جالب تر و جذاب تر شد .

واقعیت این است که روش های ارتباطی جهان مدرن که سابقا مجازی خوانده می شدند و اکنون حقیقی شده اند به سرعت وارد زندگی ما مردمان سنتی و شرقی شده است و به زور و اجبار یا با میل و اکراه ما توانسته اند خودشان را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ما تبدیل کنند . ما مردمانی هستیم ( شاید بهتر است بگوییم بودیم ) با گرایش قوی و شدید به حفظ سنت ها ، آداب ، رسوم و ارتباط های کاملا تعریف شده خانوادگی که مجموعه آن ضمن سامان دادن فرهنگ اجتماعی مان بخش گسترده ای از  زندگی ما را تشکیل می دادند و می دهند . اکنون و در این دنیای متحول شده و تغییر یافته ما هم به ناچار و یا به اختیار متحول شده ایم و تغییر یافته ایم و یا در کشاکش بین حفظ وضع سابق و ورود به وضعیت متفاوت و متغیر جدید هستیم .

دیر یا زود ، ما نتیجه ورود روش های ارتباطی نوین در زندگی نه سنتی و نه مدرن شده خود را که پایی در سنت و پایی در مدرنیته دارد خواهیم دید . اگر روزگاری از روش ازدواج اینترنتی کسی متعجب می شدیم امروزه این روش ها در تمام دنیا به خوبی جای خود را باز کرده و به آرامی به بخشی از فرهنگ کشورها تبدیل می شود . در کشور ما هم همین اتفاق در حال رخ دادن است . خانواده ها کم کم می پذیرند که گریزی از تکنولوژی نیست و این فرآورده دست بشر ، هیچ حد و مرزی برای خود به رسمیت نمی شناسد . همه جای زندگی بشری سرای اوست و هیچ مانعی نمی تواند بر سر راه سرک کشیدن او به هر سوراخ و سنبه ای شود . لاجرم خانواده های می کوشند که به نحوی با این پدیده کنار بیایند چرا که در صورت مقاومت در برابر آن سامان زندگی اجتماعی شان دستخوش تغییرات جدی و اساسی خواهد شد .

تصور کنید که کسی در یک فروشگاه بزرگ با دیگری آشنا شده و نتیجه این اشنایی ازدواج آنها می شود . دیگری در محل کار و یا در مراجعه به اداره ای دولتی و یا شرکتی خصوصی شریک دلخواه زندگی اش را پیدا می کند . در راه مدرسه ، در تاکسی ، در خیابان ، در یک مهمانی و در یک تور دسته جمعی ، روزانه افراد زیادی با هم آشنا شده و نتیجه این آشنایی یا روابط دوستانه است و یا ازدواج عاشقانه . این ها هر کدام روشی است برای آشنایی و ازدواج . فراگیرترین روش که معمولا بادوام ترین آنها است ( گفتم با دوام نه لزوما بهترین ) روشی است که در آن خانواده ها گزینه ای برای ازدواج فرزندشان انتخاب و با ÷ایبندی به عرف و رسم و رسومات موجبات ازدواج آنها را فراهم می آورند .

در تمام این روش ها ، چیزی واسطه می شود تا دو نفر با هم آشنا شوند . دوست ، پدر ، مادر ، خواهر ، برادر ، همسایه ، برخورد در فروشگاه ، تاکسی ، دانشگاه ، محل کار و ... همه و همه  وسیله ای برای اشنایی هستند . اینترنت هم روشی است مثل هزاران روش دیگر . روشی مذموم و ناپسند هم نیست . می تواند نتیجه اش مثبت باشد یا منفی . نتیج خوب یا بدش به خود طرفین بستگی دارد . کما اینکه در سایر روش ها و از جمله معمول ترین و سنتی ترین آنها یعنی معرفی خانواده ها ، نتیجه آن از قبل تضمین نشده است در آنجا هم هر دو شق قضیه محتمل است . شکست یا موفقیت شانس مساوی دارند . همه چیز بستگی به عملکرد بازیگران و میزان استفاده از عقل و احساس دارد .

روش های اینترنتی در روابط انسانی نیز چنین اند . نه بیشتر از روش های دیگر خطرناک اند و نه پیشاپیش موفقیت آمیز و تضمین شده . به همان اندازه حاوی درصد هایی از موفقیت و شکست هستند . نتیجه آن بستگی به عملکرد دو طرف آن دارد . هر چند فشار افکار عمومی بر آن زیاد است و به شدت در زیر ذره بین نقد و تخطئه مخالفان دارد اما چه بسا نتیجه ای بهتر از سایر روش های ارتباطی داشته باشد .

بعد از آن تعجب ابتدایی از نحوه آشنایی برادر دوستم با همسر آینده اش ، دست تقدیر شرایط را به گونه ای رقم زد که خود ما هم ارتباطی از این دست را تجربه کنیم . ارتباطی که علیرغم متفاوت بودنش ، تا اینجای کار نتیجه مطلوبی به همراه داشته است . این اتفاق ، آشنایی ما ( من و همسرم ) با زوج وبلاگ نویسی است که منجر به رفت و امد خانوادگی شده است . دوستانی تازه که با استفاده از مدرن ترین روش های ارتباط انسانی ، دوستی شان شکل گرفته است . تا این لحظه که من این مطلب را می نویسم اعتراف می کنم که آشنایی و دوستی با آنها تکان و تحول مثبتی را در ما ایجاد کرده است . علیرغم اینکه ما دوستان زیادی از دوران دانشگاه و دیگر دوران های زندگی داریم اما این دوستان جدید خیلی زود توانسته اند که به بخش غیر قابل چشم پوشی زندگی ما تبدیل شوند . دوستانی که اگر شاید اینترنت و وبلاگ نویسی و مقولاتی از این دست نبود شاید هیچگاه با هم آشنا نمی شدیم و در خیابان به آهستگی و بی توجه از کنار هم می گذشتیم ؛ اما اکنون دوستی ما به گونه ای است که آدم احساس می کند نیاز دارد تا هفته ای چند بار و یا اصلا هر روز آنها را ببیند . دوستانی با نقاط مشترک بسیار زیاد و زندگیی کاملا قابل درک . به نحوی که انسان با آن احساس همذات پنداری کامل می کند .

غرض از نوشتن این مطلب و تطویل کلام تنها بیان این واقعیت است که دنیای جدید الزامات جدید و خاص خودش را دارد . الزاماتی که شاید در نگاه اول کمی و شاید هم خیلی عجیب بنماید اما وقتی که با چشمی عاری از پیش داوری و ذهنیتی منفی به آن نگریسته شود مشاهده می کنیم که بسیار جالب و جذاب است . شاید تا به این گونه روش های ارتباطی عادت کنیم زمان زیادی نیاز باشد اما شک ندارم که دیر یا زود روش های ارتباطی نوین ؛ بخش جدایی ناپذیر زندگی ما خواهند بود .

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 9:38  توسط م . آزاد  |