اول :
سال نوی مسیحی که می رسد صرف نظر از شادی هایی که به همراه آورده و مایه خوشحالی همگان می شود برای کودکان و خردسالان شادی و خوشحالی ویژه ای به همراه دارد . برای همین است که آنها از مدتها قبل انتظار سال نو را دارند تا هدایای خود را از بابانوئل مهربان بگیرند . آنها در شب سال نوی مسیحی جوراب خود را در کنار شومینه آویزان می کنند و با این امید به رختخواب می روند که فردا صبح هدیه ای را که بابانوئل برایشان در داخل جوراب گذاشته است دریافت کنند . هر چند آورنده واقعی هدایا کسانی جز پدر و مادر بچه ها نیستند اما ؛ خود خانواده ها اینگونه تبلیغ می کنند که هدایا را بابانوئل آورده است . بابانوئل با آن ریش انبوه و سفید و چهره مهربان و دوست داشتنی و لباس قرمز و کالسکه ای که توسط گوزن کشیده می شود و انواع و اقسام هدیه ، آنقدر با سال نو عجین شده است که تصور سال جدید بدون بابانوئل ، انصافا لطف چندانی برای همه و مخصوصا کودکان نخواهد داشت .
بابانوئل امروزی ، تغيير شکل يک اسقف متعصب به نام نيکولاس يا نيکولا از جنوب ترکيه است که با دماغی شکسته و اعصابی ضعيف ، دلی بزرگ و دریایی داشت و در ۱۷۰۰ سال پيش. در ساحل جنوبی ترکيه امروز در شهری به اسم مايرا زندگی می کرد . اين شهر باستانی سرشار از احساسات مذهبی مسيحي بود . در این شهر بود که کارهای خير نيکولا سر زبانها افتاد و بعدها به صورت مراسم کريسمس مثل کادو گذاشتن زير درخت کاج رواج پيدا کرد. نيکولا در همان خردسالی پدر و مادرش را از دست داد و ثروت زيادی را برایش به ارث گذاشتند . نيکولا در سنين بالاتر به يک کشیش خير خواه شهرت پيدا می کند.کارهای خير نيکولا زبانزد مردم می شود . کارهای خيری که بعدأ جزو رسم و رسوم کريسمس امروزی باقی می ماند . تاريخ دانان معتقدند که رسم کادوهای کريسمس به يکی از کارهای خير نيکولا مربوط می شود. از جمله کارهای نیکلاس قدیس این بود که مثلا باخبر می شود، پدر فقيری می خواهد از فرط تنگدستی دخترانش را بفروشد . نيکولا شبانه و مخفيانه از پنجره خانه آن مرد کيسه سکه ها ی طلا را به داخل خانه می اندازد و فرار می کند. شب سوم پدر فقيردر گوشه ای مخفی می شود و نيکولا را شناسايی می کند و . . ."کم کم نيکولا از يک کشیش به يک اسقف و بعد در زمان خودش به يک قديس نيکو کار مشهور می شود . ولی برخلاف اين نيکو کاريش و برخلاف آنچه که در چهره بابانوئل امروز ديده می شود. نيکولای قديس يک مرد خوش اخلاق و خندان نبود. کتک کاری نيکولا با يک اسقف همزمان خودش موضوع چندبن نقاشی قرون وسطی بوده است .
از استخوانهايی که از نيکولا باقی مانده و امروز در زيارتگاهی در شهر باری در جنوب شرقی ايتاليا نگهداری می شود، آثار شکستگی روی صورتش ديده می شود که نشان می دهد نيکولا در طول زندگيش دعواها و زد و خوردهای زيادی داشته است .
استخوانهای نيکولای قديس قرن سه ميلادی که در طول تاريخ به شخصيت بابانوئل تبديل شد . بعد از مرگش در کليسايی در شهر خودش پتارا نگهداری می شود و گفته می شود که از استخوانهای آن چيزی شبيه به گلاب ساطع می شود. گلابی که کشيشان کليسا در بطری های کوچک می ريختند و به زائران می فروختند .....
دوم :
حاجی فیروز شخصیتی سرگرم کننده است که در روزهای نزدیک به نوروز در کوچهها و خیابانهای ایران ظاهر میشود .حاجی فیروزها با چهره سیاه کرده و لباسی به رنگ قرمز همراه با کلاه دوکی شکل قرمز، دایره و دنبکی به دست میگیرند ، به خیابان میآیند و به رقص و شیرینکاری و خواندن شعرهای ضربی به رقص میپردازند و از مردم پول میگیرند .
حاجی فیروز در روزهای منتهی به نوروز یعنی سال نوی ایرانی در خیایبان ظاهر و پس از آغاز سال نو ناپدید می شود . برخلاف بابا نوئل مسیحی که ریش سفید و چهره ای سرخ و سفید دارد ، چهره حاجی فیروز ایرانی این خبررسان نوروز ، سیه است . به نظر می آید این سیاهی به نشانه این است که با آمدن نوروز همه سیاهی ها و پلشتی ها از روزگار ما رخت بر می بندند . وجه شباهت این دو ، پوشیدن لباس قرمز است که در مورد حاجی فیروز ما ، باید گفت او با رخت و لباس قرمز و دایره زنگی در دستش دارد با خود شادی و نیکبختی به همراه می آورد . حاجی فیروز به نوعی بیام آور نوروز و یاد آور گذر از سیاهی به سفیدی و از ناپاکی به پاکی است ودایره زنگی این شادی و شور را چند برابر می کند.
تفاوت اساسی دیگری که حاجی ایرانی ما با بابانوئل مسیحی دارد این است که اولا جناب بابانوئل با گوزن می آید در حالی که حاجی بی نوای ما با پای پیاده . به نظر دن کیشوت ، دلیل این امر می تواند تفاوت نوع آب و هوای غرب در مقایسه با ایران باشد که در هنگام سال نوی مسیحی هوا در نهایت سردی و زمین پوشیده از برف است . بع عبارتی شاید آمدن بابانوئل با گوزن تنها دلیل طبیعی و جغرافیایی داشته باشد و نه پشتوانه اساطیری . به طنز می توان گفت که دسترسی زودتر غربی ها به تکنولوژی و انحصار آن بوده است که ظاهرا امکان تهیه یک مرکب مجهز را از حاجی بیچاره ما ستانده است .
تفاوت دیگر بابانوئل و حاجی فیروز ، اینکه بابانوئل برای مردم و کودکان هدیه می آورد و در حقیقت به مردم دستی پولی هم می دهد در حالی که حاجی فیروز ما نه تنها چیزی به کسی نمی دهد بلکه در ازای اخبار رسیدن نوروز پول و شیرینی هم مطالبه می کند . این موضوع می تواند اشاره ای به رسم کهن ایرانیان باشد که در صورت شنیدن اخبار دلنشین به آورنده خبر مشتلق می دهند .
در باره ریشه های اسطوره حاجی فیروز ، خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است :
« زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.
دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است.
سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند . اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند . در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود . نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند. الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.
به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود . به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد. دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است . به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی فيروز رازگشايی شد . »
سوم :
مقایسه سرنوشت بابانوئل و حاجی فیروز نشان می دهد که ستاره اقبال بابانوئل روز به روز در ترقی بیشتر و گسترش بیشتری در مقایسه با حاجی بخت برگشته ایرانی است . غربیان هر ساله آیین آمدن بابانوئل را بیشتر و بهتر برگزار کرده و از مدتها قبل آمدن وی را به کودکان نوید می دهند ، به نحوی که افراد زیادی از قبل آمدنش را به انتظار می نشینند . به همین دلیل است که وی که در نظر مسیحیان مصداق و نشانه مهربانی و بخشندگی و توجه به فقرا و افراد تنگدست است توانسته است تا این حد در دل مسیحیان جای خود را باز کند .
اما حاجی بخت برگشته ما که فلسفه او بسیار قوی تر و انسانی تر از بابانوئل است هر چند در گذشته های دور برای مردم بسیار عزیز بوده و همه او را دوست داشته اند و با آمدنش دلها شاد و مردم دوباره به یاد می آوردند که نوروز در راه است و در نزد مردم تقدس و احترام خاصی داشت و همه به او احترام می گذاشتند.اما امروزه و در نتیجه عدم توجه به باورها و ارزش های ملی و ایرانی ، نه تنها کسی آمدنش را به انتظار نیست و کسی هم تمایلی به حاجی فیروز شدن ندارد و حتی اگر هم تمایلی داشته باشد فوت و فن کار را نمی داند ، بلکه اگر به صورت اتفاقی در کوی و برزن حاجی فیروزی پیدا شود آن چنان مورد تمسخر ، شماتت و سرزنش مردم قرار می گیرد که مطمئنا پشت دست خودش را داغ می کند و به گور پدرش می خندد اگر بار دیگر چنین قرتی بازی و شامورتی بازی هایی را هوس بکند . این در شرایطی است که هر آن خطر دستگیری و به کلانتری بردن ، حاجی فیروز را تهدید می کند .
علیرغم آنچه گفته شد دلسوزی برای حاجی فیروز و نگرانی از فراموشی او در مقایسه با تهدید های اساسی که اصلی ترین مراسمات و جشن ها و مناسبت های ملی را تهدید می کند شاید آن چنان دارای محلی از اعراب نباشد . این بی توجهی با سنن ملی ایرانی از زمان ورود اسلام به این کشور آغاز و در دوره های مختلف تشدید شده است و کار را به جایی رسانده است که امروزه حتی زمزمه هایی مبنی بر حذف نوروز و یا کاهش تعطیلات مرتبط با آن و حتی جایگزینی روزی مثل عید غدیر به جای نوروز ، از سوی برخی از دولتمردان و رهبران مذهبی و دینی شنیده می شود . به عبارتی در جایی که اصل نوروز در خطر است دیگر دلسوزی برای این حاجی بخت برگشته چندان مهم و قابل توجه نیست .
صرف نظر از نقش دغدغه های مختلف معیشتی در بی حوصلگی مردم و فراموشی حاجی فیروز و بسیاری دیگر از جشن های اصیل ایرانی ، باید گفت که مخالفت دستگاه رسمی تبلیغات حکومتی با رسوم ملی و ایرانی در پدید آمدن چنین شرایطی نقش اصلی و اساسی را دارد . انتظار می رود اگر قدرت اسلامی حاکم تمایلی به تبلیغ رسوم ایرانی و مخصوصا حاجی فیروز مهربان ندارد دست کم به مقابله با آن هم برنخیزد و کمر همت به حذف او بر نبندد . اجازه دهد تا مردم حفظ و یا عدم حفظ سنت ها را انتخاب کنند و چنانچه تمایلی به بزرگداشت آیینی ملی داشته و یا آیینی را غیر لازم بدانند ؛ آن را مرد تایید یا انکار قرار دهند .
در شرایطی که حتی روز تولد مسلم بن عقیل از سوی دستگاه تبلیغات رسمی در بوق و کرنا می شود و سوراخ سنبه های تاریخ اسلام مورد کنکاش و کاوش قرار می گیرد و از دل آن مناسبت های گوناگون ورنگارنگی بیرون آورده می شود و درآمد و سرمایه های ملی مصروف بزرگداشت آن می شود بی توجهی به رسوم اصیل ایرانی ، خیانت به مردم باشد .
باور کنید این حاجی مهربان مظلوم آزارش یه هیچ حکومتگر قدرتمندی نمی رسد و تخت و تاج کسی را نهدید نمی کند . این حاجی تنها یک خبررسان است . آن هم نه اخبار سیاسی و جناحی ، بلکه خبر رسیدن بهار و رستاخیز جانها را می آورد . حال اگر کسی چشم دیدن بهار را ندارد این خود حکایتی است ....
چهارم :
و من الله التوفیق